شايد يه کم واسه گفتن اين خاطره نوروزي دير شده باشه ولي چون داغش همچنان باقي بود طاقت نياوردم.
يکي از روزهاي اول امسال براي تسويه وام ازدواج تشريف بردم بانک. متصدي بانک فرمودند 200 هزار تومان اقساط باقيمانده داري و 60 هزار تومان کارمزد، که روي هم مي شود 260 هزار. پس از استماع مبلغ کارمزد، در حالي که برق سه فاز از کله ام پريده بود در يک لحظه کل خريدهاي مورد نظر اون روز رو کنسل و تا قِرون آخري که همراه داشتم دودستي تقديم کردم و تو دلم هر چي ناسزا بلد بودم به هر کي که لایقش بود نثار نمودم.
لازم به ذکر است که اول کار هم 40 هزار تومان براي کارمزد برداشته بودند يعني سرجمع شد 100 هزار تومان. به بيان ديگر 900 هزار تومان گرفتم و يک ميليون تومان پس دادم. به اين ميگن وام ازدواج بدون بهره با بهره حدودا 6 درصدي! چقدر جوونها تشويق ميشن واسه ازدواج!

احتمالا تا به حال عملیات ژانگولر ایجاد حلقه های دود، توسط دوستان (ناباب!) سیگاری برایتان اجرا شده است. ولی آیا می دانید رکورد ایجاد بزرگترین حلقه های دود در جهان به چه کسانی تعلق دارد؟ البته من هم همین دیشب پس از دیدن برنامه مستندی از شبکه چهار به جواب این سوال پی بردم و آن هم اینکه آتشفشان ها بزرگترین حلقه های دود را آن هم به زیباترین شکل ایجاد می نمایند.

در این برنامه مستند - که متاسفانه نامش را به خاطر ندارم - تصاویر بدیع و بسیار زیبایی از ایجاد حلقه های بزرگ دود (چیزی در حدود یک زمین فوتبال) و فوران گدازه ها از دهانه آتشفشان اتنا واقع در سیسیل ایتالیا در سال 1997 به نمایش گذاشته شد.



به گفته محقق و فیلمبردار این برنامه، این میزان فوران گدازه در طی 2000 سال قبل از آن تاریخ بی سابقه بوده است.




پ.ن. : فیلمی از ایجاد حلقه های بزرگ دود توسط آتشفشان ها

از آنجا که نتایج نظرسنجی انتخاب سوژه ضرب المثل نشان از پیشی گرفتن آن درازگوش معلوم الحال نسبت به سایر گزینه ها دارد در اینجا به بیان مثلهایی حول این مضمون می پردازم. لازم به ذکر است که تعداد کثیری از این دست ضرب المثلها در این آدرس آمده است لذا سعی بر آن داشته ام که در این پست سایر ضرب المثلها را عنوان نمایم.

- خدا خر را شناخت و بهش شاخ نداد
- آسوده کسي که خر ندارد از کاه و جوش خبر ندارد
- زورش به خر نمي رسه پالونش رو ميزنه
- آواز خر در چمن
- خر تو خر
- تب کردن خر و سينه پهلو کردن سگ
- از خر شيطان پياده شدن
- سوار بر خر مراد بودن
- در گوش خر ياسين خواندن
- مثل خر در گل ماندن
- خرش از پل گذشته
- گاوان و خران باربردار به زآدميان مردم آزار
- يارب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان
- تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر
اصطلاحاتي مثل خرزور، خرکار، خرخون و ... هم کم نيست.

جمع آوری سایر مثلهای مرتبط، بسته است به همت دوستان!


در پي نوشتن پست قبلي، دوستي پيشنهاد داد که براي سوژه ديگري هم مجموعه ضرب المثل ها جمع آوري گردد. به همين خاطر کلمات پيشنهادي را در ذيل به نظرسنجي گذاشتم.

به نظر شما کدام سوژه براي جمع آوري مجموعه ضرب المثل ها مناسب تر است؟ توضیح: هر یک از گزینه ها را می توانید جداگانه امتیازدهی کنید.

آب
نان
آدم
[گلاب به روتون] خر

در صورتي که سوژه ديگري مد نظر شماست در بخش نظرات اعلام نماييد.

چندی پیش در لابلای مباحثه با یکی از دوستان به این نتیجه رسیدیم که کلمه سنگ در بسیاری از ضرب المثل های زبان فارسی به کار رفته است. ذکر برخی از آنها را خالی از لطف ندیدم:
سنگ رو سنگ بند نمیشه
هرچی سنگه مال پال لنگه
کلوخ انداز را پاداش سنگ است
سنگ بزرگ علامت نزدن است
سنگ پای قزوین
سنگ کسی را به سینه زدن
یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه صد تا عاقل نمی تونند درش بیارند
سنگ پيش پاي کسي انداختن
مثل سنگ و شیشه بودن
سنگ زیرین آسیا بودن
سنگ مفت گنجشک مفت
سنگ روی یخ شدن
سنگ خاله قورباغه گرو کشیدن
نرود میخ آهنین در سنگ
دل سنگ را آب کردن
سر کسی به سنگ خوردن
...

الباقی در نظرات دوستان

دلم تنگ است. دلم برای نگاههای عاشقانه ات تنگ است. دلم برای در آغوش کشیدنهایت تنگ است. دلم برای دعا کردنهایت تنگ است. دلم برای آب پاشیدنت پشت سرمان تنگ است. دلم برای بوسیدن دستهای مهربانت تنگ است. دلم برای دل تنگ شدنهایت تنگ است.
و آن سنگ سفید بر مزارت پاسخگوی هیچکدام از این دلتنگیهایم نبود.
راستی هنوز برایمان دست به دعا می شوی؟
دلم برای تو ای مادر تنگ است.

سيزده بدر امسال را متفاوت از تمام سالها در پاي کوه الوند گذرانديم. حيف که دوربين ديجيتال را در سفري به کنار دريا از دست داده بودم و الا خاطرات اين سيزده بدجوري نياز به ثبت داشتند. در نگاه اول به آن طبيعت سرما زده، اصلا تصور اينکه سيزده امسال در مقايسه با سالهاي گذشته به يکي از خوشترين آنها تبديل خواهد شد محال مي نمود. از بازي سنتي الک دولک گرفته تا واليبال از نوع صحرايي هر کدام لذت وصف ناشدني داشتند؛ اما سرسره بازي روي برفهاي دامنه الوند چيز ديگري بود.
سرسره بازي نه به مدل پيست ديزين با آن چوبهاي اسکي گرانقيمت و يا تيوب بادکرده بلکه روي تکه پلاستيکي که سوارش مي شديم و با سرعت سر مي خورديم پايين و بعد بدو بدو برمیگشتیم بالا و دوباره از اول.
در يکي از همين سرخوردنها که به اتفاق همسر انجام داديم چيزي نمانده بود پاي هر دويمان بشکند. من که پايم هنگام ترمز کردن در برف گير کرد و به شدت پيچ خورد. در مورد خانم همسر هم که پس از ترمز کردن ما، خواهرزاده ايشان در حال سر خوردن با سرعت کوبيدند به پاي خاله جانشان و بدین ترتیب هردو از ادامه سرسره بازی محروم شدیم.
اما اين اتفاقات هم چيزي از لذتهاي آن برف و سرسره بازي کم نکرد و مقرر گرديد که سال دگر سيزده بدر باز هم همانجا برگزار شود.

من اعتراض دارم. من اعتراض دارم به اين نحوه انتخاب شدن نمايندگان. من اعتراض دارم و نمي توانم نگويم. من اعتراض دارم به خريدن راي مردم با شام و ناهار و مرغ و چلوکباب و ساندويچ. من اعتراض دارم به پيش خريد راي طايفه ها با پرداخت وجه نقد به سران آنها. من اعتراض دارم به نمايندگاني که ثبت نام مي کنند به صرف اينکه پولي گرفته و به نفع کسي کنار بروند. من اعتراض دارم به توزيع برنج و روغن و ... براي کسب راي.
من بيش از همه به مردمي که آراي خود را به پشيزي مي فروشند اعتراض دارم.
من به قانون انتخاباتي که اجازه چنين خرید و فروشهایی را مي دهد اعتراض دارم.
من اعتراض دارم ولي کو گوش شنوا؟ يادم نبود آن نيمچه گوش شنوا را هم در يکي از همين دست انتخاباتها کنديم و انداختيم دور.

در یکی از همین روزهای تعطیلات نوروزی، انیمیشن وطنی فریدون و ضحاک از تلویزیون به نمایش گذاشته شده بود. اگرچه از لحاظ هنر پویانمایی بسیار ضعیف ساخته شده بود ولی به دیدنش می ارزید. ما هم دیدیم و کلی هم کیف کردیم. در اثنای تماشای این برنامه آقای پدر هم کمی با ما همراه شد و تا فهمید موضوع فریدون و ضحاک است ابیاتی با این مضمون برایمان خواند (که بنده هم ازبر فرمودم):
فریدون فرخ، فرشته نبود        ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
ز داد و دهش یافت آن نیکویی    تو داد و دهش کن فریدون تویی
این دو بیت در آخر برنامه به عنوان حسن ختام توسط راوی نیز خوانده شد.

چند روز قبل: درگیری سرمربی صباباتری با فریدون فضلی
امروز: يحيي گل محمدي سرمربي تيم فوتبال صباباتري شد
دست مریزاد به کمیته انضباطی باشگاه صباباتری که خیلی سریع با این مسئله برخورد کرد. البته شاید دلشون از جای دیگه ای پر بوده، اینجا خالی کردند!

علی آبادی: زمانى که مطالعه مى‌کردم که يک مربى بايد چه شاخصه‌هايى داشته باشد و دايى چه شاخصه‌هايى دارد، بيست‌وسه، بيست‌وچهار مورد بود که دايى همه آنها را داشت. متن کامل خبر
افکار عمومی: این دایی مگه با خدا لابی نکرده بود؟!
علی دایی: ببخشید آقای علی آبادی! به قولی، مگه قرار نشد صداشو درنیاری!
کفاشیان: این هم از هنرهای فدارسیون جدیده که به صورت سکرت با سازمان در تعامل بوده!

پ.ن. : ضيافت شام کارخانه سايپا با حضور دايي، علي آبادي و بذرپاش

روزي که از تيم ملي کنار گذاشته شد بازگشتش با عنوان سرمربيگري، ساده ترين پيش بيني بود که مي شد انجام داد. اما به اين سرعت؟ نه! پيش بيني اين يکي ديگر خيلي سخت بود. شايد به قول خودش لابي قويتري نسبت به ساير گزينه ها داشته است. يا به قول علي کريمي باز هم خدا او را بغل کرده است.
گذشته از اين بحثها که چرا اين شد و چرا آن نشد، اکنون آن مرد سيبيلوي قدبلند (روزگاري بکن بائر او را اينگونه خطاب مي کرد) سرمربي تيم ملي است. مهمترين خصوصيت او هم جاه طلبي بي حد است، عنصري که در مربيان دهه اخير همچون جلال طالبي، بلاژويچ، برانکو، شاهرخي و قلعه نويي کمتر به چشم خورده است و صعود به جام جهاني و يا قهرماني آسيا اوج آمال و آرزوهايشان بوده که البته تنها در يک مورد آن هم صعود به جام جهاني 2006 در بقيه موارد جملگي ناکام بوده اند.
اما اگر در مقام انتقاد از سرمربي جديد تيم ملي برآييم، نقطه ضعف هاي قابل تاملي هم خواهيم يافت. از جمله آن که به شدت انتقادناپذير بوده و در پاسخ به خبرنگاران و کارشناسان از خونسردي لازم برخوردار نيست تا جايي که در برخي موارد کار به زد و خورد و ناسزاگويي هم کشيده شده است. اما موضوع نگران کننده تري که پس از شنيدن نام علي دايي به عنوان سرمربي تيم ملي به ذهن متبادر مي گردد، تشکيل دوباره ليست هاي سياه است. کم نيستند بازيکناني که آقاي سرمربي بخواهد با آنها تسويه حساب کند که البته در برخي موارد شايد به سود فوتبال ما باشد زيرا احتمالا جواناني از دل ليگ جايگزين برخي از لژيونرهاي تاريخ مصرف گذشته خواهند شد.
با تمام انتقاداتي که به علي دايي وارد است اما انتخاب فرد شناخته شده اي مانند او گام بلندي به جلو خواهد بود. چه اينکه انتخاب وي اگر هيچ نداشته باشد به خاطر مناسبات بين المللي اش تيم ملي را از اين حالت انزوا خارج خواهد کرد و مجبور نخواهيم بود هر بار با امثال کاستاريکا ديدار تدارکاتي برگزار کنيم.
و انشاالله هرگز مباد آن روز که تماشاگران دوباره او را به انجام حرکات موزون دعوت کنند.

امروز دوم اسفند است. شايد خيلي ها نمي دانند دوي اسفند چه معنايي مي تواند داشته باشد. ولي هر کس که صابون سربازي به تنش خورده باشد خوب مي شناسد اين روزهاي دوم ماههاي زوج را. روز دوم اسفند روز دلهره بود و اضطراب. روز انتظار بود و سکوت. اصلا روز دوم اسفند همان اول مهر است فقط دانش آموزانش کمي جا افتاده ترند و معلمانش هم بسي خشن تر و نامهربانتر. اول مهر اضطراب داري و اقتضاي سن توست؛ اما دوم اسفند اضطراب را به تو ترزيق مي کنند و لذت مي برند. اول مهر، هر چه زمان مي گذرد بيشتر به مدرسه احساس تعلق ميکني و دوم اسفند هر چه مي گذرد نفرتت فزوني ميگيرد.
دو سال از آن روز ميگذرد و تنها چيز با ارزشي که از اين دو سال باقي مانده است دوستان انگشت شماري است که با تو شريک بودند اين دوران پر از نفرت را. امروز را هم يکي از همان دوستان يادآوري کرد که دوم اسفند است. به همين خاطر يادي کرديم از آن روز نه براي اينکه آن را بزرگ بداريم بلکه شادي پايان آن دوران را تقسيم کرده باشيم.

بالاخره آقاي کلمنته هم مثل خيلي هاي ديگر، فوتبال ما را به بازي گرفت و اعلام کرد که نمي تواند با فوتبال ايران همکاري کند. آقاي فردوسي پور هم که شستش خبردار شده بود که نکند امير قلعه نویي دوباره سکان تيم ملي را به دست بگيرد، دیشب به عنوان مهمان به برنامه نود دعوتش کرده بود تا بلکه با راي گيري پيامکي که ترتيب مي دهد، فدراسيون را قانع کند که مردم اعتقادی به این مربی ندارند.
خواستم بگويم آقاي فردوسي پور! فکر همه جا را کرده بودي ولي يادت رفته بود که مردم ايران هميشه غيرقابل پيش بيني هستند و نتيجه نظرسنجي آن شد که نبايد و ثواب نکرده کباب شدي. بعيد هم نيست با اين کار فوتبال ايران را کباب کرده باشي. تا آنجا که من برنامه را ديدم آمار نظرسنجي 60 به 40 به نفع قلعه نویي بود.
روي سخنم بيشتر با امير قلعه نویي است. آقاي قلعه نویي! سوالي از شما داشتم. ارتباط فوتبال با انرژي هسته اي چيست؟ حتما بايد اسم انرژي هسته اي را مي آوردي تا همه بفهمند که ميخواهي از چه رانتي براي رسيدن به سرمربيگري تيم ملي استفاده کني؟ من خودم به شخصه اعتقاد داشتم که نتايجت آنچنان هم درخور نکوهش نبود و بيش از حد آماج حملات قرار گرفته اي. ولي اگر اجازه داده بودي که ديگران صحبت کنند، اين همه دشمن نتراشيده بودي و بار انتقادات را سبکتر مي کردي. ديشب ديدم که نه دوباره و سه باره که براي چندمين بار با آن کاغذهاي کذايي آمدي جلوي دوربين و نتايج جام ملتهايت را به رخمان کشيدي. خواستم اگر يادت رفته يادآوري کنم که به خاطر همين نتايج درخشان جام ملتها از مردم رسما عذرخواهي کردي.
آقاي قلعه نویي! با درفشاني هاي ديشبت، امثال مرا هم که معتقدند مربي خوبي هستي متقاعد کردي که به درد تيم ملي نمي خوري. پس بي زحمت این عرصه سیمرغ را رها کرده، به همان کار باشگاهي برسيد و آن يک راي مرا هم در نظرسنجي ديشب پس بدهيد.

پ.ن. : اگر این خبر صحت داشته باشد، هنوز هم می شود به تیم ملی امیدوار بود.

در راستای کاهش برداشتهای غیرمجاز از صندوق ذخیره ارزی خانواده بابت کرایه تاکسی، چند روز پیش عزمم رو جزم کردم که با خط واحد راهی خونه بشم. در همین سفر کوتاه اتوبوسی به چند نکته پی بردم.
اول اینکه وقتی اتوبوس تا خرخره پر بود، تو ایستگاه نگه نداشت و رفت صد متر جلوتر، مسافرهای اون ایستگاه رو پیاده کرد و تا قبل از اینکه مسافرهای جدید که داشتند دنبال اتوبوس می دویدند برسند فلنگ رو بست. این کلیپ تبلیغاتی جدید "با ما تماس بگیرید" رو دیدید؟ چند نفر از بلاد فرنگ پا شدند اومدند و هی از مزایای حمل و نقل عمومی تعریف می کنند و توصیه می کنند که تو ایران هم باید مردم از وسایل حمل و نقل عمومی بهره بگیرند. آخه باید باشه تا استفاده کنیم. اگر اون روز من هم جزو مسافرهای دو تا ایستگاه پایین تر بودم احتمالا تا حالا قهرمان دو صد متر شده بودم بس که دنبال اتوبوس دویده بودم. اگر هم اتوبوس گیر بیاد که باید یه دوره تمرین آمادگی جهت فشار قبر ببینی.
اما نکته جالبی که تا به حال نمی دونستم این بود که یه سری از اتوبوسها مخصوص بانوان است. من نمی دونم این موضوع از کی باب شده ولی - اگر طرفداران طرحهای جداسازی جنسیتی به خودشون نگیرند - انصافا دست اونی که این طرح به عقلش رسیده درد نکنه. چون من روزهای بسیاری شاهد بودم که وقتی مسافرها زیادند و تاکسی پیدا نمی شه - مخصوصاً روزهای بارونی - تا یه ماشین نگه داره آقایون اصلا مجال نمیدند که خانمها سوار بشند. اتوبوسهای معمولی هم جوابگوی تعداد زیاد خانمها نیست. لااقل اینجوری یه کمکی شده به خانمها.
حرف آخر اینکه با توجه به ترافیک وحشتناک تهران، برخلاف آنچه فکر می کردم، از نظر هزینه زمانی، رفت و آمد با خط واحد خیلی هم فرقی با تاکسی نداره. پس زنده باد حمل و نقل عمومی اگر باشد!

- آخه به من چه؟
: يعني چي که به من چه؟ بايد تو هم بگي!
- چيو بگم؟
: همين که اين کم کردن شش امتياز رسم ورزش نيست!
- ول کن بابا! بهتر! ميخوام صد سال سياه اول نشن!
: آقا جون اين که يه چندتا بازي ببازند و اول نشن يه چيزيه، اين که اينجوري نقره داغ بشن يه چيز ديگه!
- به نظر من هر دو يکيه! اگه به منه که میگم دوازده امتياز کم کنند که بيان پايين تر از ما!
: پس اخلاق ورزشي چي ميشه؟ اين پهلووني و اين حرفها که ميزنيد مال همين روزاست ديگه.
- اخلاق ورزشي کيلويي چند؟ قهرماني رو بچسب!
: آخه فکر کردي اگه يه موقع دري به تخته بخوره، اشتباهاً دو تا بازي رو ببريد و اين مدلي قهرمان بشيد ديگه نمي تونيد سرتون رو بالا بگيريد.
- ها؟
: آره عزيز! هيچ فکر کردي تا سالهاي سال، شعار ورزشگاهها و مضحکه تماشاگرهاي همه تيمها ميشيد. پس بيخودي خوشحال نباش!
- ااااااامممممم! فرض که تو راست بگي! خوب من چي کار کنم؟
: خوب اگه امثال تو هم بگند که مخالفند، شايد فيفا نظرش عوض بشه! آخه فوتبال يه مملکت که نبايد چوب ندانم کاري يکي دو نفر رو بخوره!
- باشه آقاجون، باشه! آره، خوب که فکر مي کنم مي بينم تهش نامرديه. منم مخالفم. يعني ما مخالفيم. همه مون مخالفيم.
: حالا شد يه چيزي.


پ.ن. : آقاي تاج شما ديگه عضو هيات مديره سپاهان نيستي! ناسلامتي نايب رييس اول فدراسيون فوتبالي! بهتره به جاي خوشحالي مفرط از کسر شش امتياز و تلاش براي اعمال هر چه سريعتر آن، به فکر راه چاره باشيد.

يادم مياد اون قديما که يه کم فوتبال بلد بوديم و تفاوت اندکي بين توپ فوتبال و طالبي قائل بوديم مدام بهمون ميگفتند هر وقت ميخوايد به يه تيم ضعيف ببازيد اونا رو دست کم بگيريد. حالا حکایت تيم ملي ماست! بعد از هزار و اندي جمع شدند دور هم يه تمرين کردند، ندای الحریف هم سر داده اند و ادعا ميکنند که سوريه و کويت و امارات را مثل آب خوردن میبرند و راهی دور بعد خواهند شد.
آخه يکي نیست به اينا بگه مگه با همين سوريه و امارات تو تهران مساوي نکرديم؟ در مورد کویت هم که هرچی به ذهنم فشار میارم در مسابقات رسمی از سال 96 به بعد فقط یکبار اونهم در بازیهای آسیایی 98 که ما با تیم بزرگسالان شرکت کرده بودیم تونستیم ببریمشون و در مسابقات دیگر همیشه مساوی کرده ایم، چه تو کویت چه تو ایران. یادمون هم نره که ما همین چند وقت پیش از تیمی مثل اردن در ورزشگاه آزادی شکست خوردیم.
با احترام به عادل خان فردوسی پور که بعد از انجام قرعه کشی فرمودند گروه ما خیلی آسونه و معمولا پیش بینی هاش هم درست از آب درمیاد، ولی من فکر میکنم اتفاقا در گروه خیلی سختی قرار داریم. نه اینکه حریفان مشکلی داشته باشیم بلکه تیم ما درحال حاضر خیلی قویتر از اونها نیست. فقط امیدوارم این بار هم پیش بینی عادل درست از آب دربیاد.

ادامه خلاصه کتاب "یاد بگیریم چگونه بر خود مسلط شویم"

6- کارتی تهیه کنید و بر روی آن 5 نمونه رفتاری که شخص را وابسته می کند یادداشت نمایید. این رفتارها شامل موارد زیر هستند:
الف- خودنمایی، غرور، تکبر و خودپسندی
ب- تمایلات و حسادتها
ج- نفرت داشتن و کینه ورزیدن
د- فضولی در کارهای دیگران
ه- میل مفرط به تأیید و تبرئه خود
در پایان هر روز بررسی کنید و ببینید که آیا در آن روز تسلیم این گرایشات شده اید یا اینکه در برابر آنها مقاومت کرده اید.

7- شما با به کار بردن اصول سه گانهء زیر با خشم و عصبانیت خود مبارزه خواهید کرد:
الف- تنفس عمیق
ب- آهسته و کند کردن حرکات
ج- آهسته نمودن آهنگ و تن صدا

8- با عکس العملهای بیرونی بی صبری مبارزه کنید تا کم کم بی صبری را در خود از بین ببرید. این عکس العملها اغلب به صورت حرکت دست یا انگشتان، حرکات پا، حرکات تند دهان و چشمها، سریعتر نفس کشیدن و تند حرف زدن می باشند.

9- تمرین خونسردی کنید. بایستی علیه هر نوع عکس العمل بیرونی یا بروز نشانه هایی در صورت و صدا یا استفاده از کلمات اغراق آمیز مبارزه کرد.

10- برای موفق شدن، تلاشی شدید به مدت کوتاه کافی نیست، برعکس بایستی خود را وادار نمود تا در این تلاش پشتکار داشت.

11- برای آموزش اصول یاد شده، باید تمرین کرد. در این درس، 10 تمرین برای مسلط شدن بر خود مطرح شده است که یکی از تمرینها را به عنوان نمونه ذکر می کنم: به محلی بروید که سروصدای زیادی در آن وجود داشته باشد. در چنین شرایطی بدون آنکه حواستان به خاطر این سر و صدا پرت شود، خود را وادار سازید که چیزی را بخوانید و بفهمید.

12- تنها خواندن این اصول کافی نیست بلکه باید برنامه مدونی تهیه نمود و به آن عمل کرد. درابتدا ممکن است احساس کنید که این برنامه شما را کاملا احاطه نموده و دیگر وقت آزادی برایتان باقی نگذاشته و دائماً در حال سعی و تلاش هستید. اما بتدریج درخواهید یافت که و ضع راحت تر شده و تلاشهای شما طبیعی تر می شوند.

تسلط بر خود به شما اجازه می دهد تا بتوانید خوشبختی را در زندگی داخلی و احساسی و همچنین زندگی حرفه ای بیابید.
کلید موفقیت در دست شماست.

کتاب "یاد بگیریم چگونه بر خود مسلط شویم" نوشتهء پروفسور ار-اسپرینگر و ترجمه ساعد زمان می باشد. این کتاب شامل دوازده فصل است که در هر فصل یک درس برای نحوه تسلط بر خود را به شما آموزش می دهد. نویسنده کتاب تلاش کرده است که برای هر یک از درسها، تمرینهایی برای دستیابی به هدف مربوطه ارائه دهد. خلاصه دوازده درس این کتاب بدین شرح است:
1- تسلط بر خود یک توانایی مادرزادی نبوده و هر کسی می تواند آن را بدست آورد.
2- اگر چه غالباً عمل، فکر را دنبال می کند ولی برعکس این فکر است به دنبال عمل می آید.
3- با هر نوع بی خیالی مبارزه کنید. از هوسهای آنی پرهیز نموده و آنها را به تأخیر بیندازید. از هرگونه بیکاری دوری نموده و بیشتر کار کنید.
4- در مقابل تبلیغات، داده ها و دوستانتان مقاومت کنید. قبل از آنکه مو ضوعی را با دید منتقدانه خود بررسی کنید، آن را قبول نکنید. در ضمن با حواس پرتی روانی مبارزه کنید. سعی کنبد توجه خارجی و تمرکز درونی خود را تقویت نموده و آنها را رشد دهید.
5- کارتی تهیه کنید که 5 اصل مبارزه علیه بی خیالی، مبارزه با هوسهای آنی و زودگذر، مبارزه با بیکاری، مبارزه علیه تحت تأثیر قرار گرفتن و مبارزه با حواس پرتی را در آن یادداشت کنید و هر هفته توجه خود را معطوف به اجرای صحیح یکی از این اصول نمایید.


این مطلب ادامه دارد ...

پ.ن.: اصل کتاب به زبان غیر انگلیسی (فکر کنم ایتالیایی) است.

نمايندگان، طرح اصلاح قانون نظام وظيفه را ارائه مي‌كنند. باز هم بازیهای تبلیغاتی در بحبوحه انتخابات و باز هم سوژه سربازی. اصلا چه سوژه ای دم دست تر از سربازی که درد بی درمان جوانان این مملکت بوده، هست و خواهد بود. اصلا انگار این سربازی را آفریده اند تا دستمایه کارهای سیاسی باشد. یادم از آن حکایت آمد که بیماری با خاری در زخم به نزد حکیم آمد و حکیم زخم را مرهم نهاده و خار را دوباره بر زخم گذاشته و آن را بست. شاگرد از حکیم پرسید این چه حکمتی است و حکیم گفت اگر چنین نکنم او دوباره بازنگردد.
به حافظه مان که رجوع کنیم به یاد خواهیم آورد که در اواخر مجلس ششم، اصلاح طلبان برای گریز از فرجام محتومی که داشتند دست به دامان طرحهایی نظیر همین طرح اصلاح قانون سربازی شدند که البته عمرشان کفاف نداد تا به سرانجامش رسانند و بعید می دانم اگر عمرشان هم به مجلس بود این طرح را پی می گرفتند. اخیرا و در آخرین روزهای مجلس هفتم نمایندگان فعلی هم در تلاشند تا طرح اصلاح قانون سربازی را دستاویزی قرار دهند برای به دست آوردن دل جوانان و از دلشان مهمتر، رای آنان. البته به شخصه که آب از سر بنده گذشته ولی چشمم از این مجلس هم آب نمی خورد.
حالا بیایید سعی کنیم باز هم خام این طرح شویم و فرض کنیم که این طرح به تصویب برسد. با این فرض و با توجه به تجربیاتم در این زمینه، چند نکته راجع به طرح مذکور به ذهنم می رسد که عنوان کنم:
1- گفته شده "در حقوق ماهيانه سربازان متناسب با تحصيلات و درجات بين 30 تا 50 درصد حداقل حقوق كاركنان نيروهاي مسلح تامين خواهد شد و 100 درصد حق عائله مندي مشابه نيروهاي مسلح به سربازان متاهل داده خواهد شد." حتما شوخی می کنند یا خبر ندارند که حداقل حقوق و همچنین حق عائله مندي در نیروهای مسلح چقدر زیر خط فقر مطلق را نشانه گرفته است. توصیه اکید می کنم که سربازان عزیز خیلی جوگیر نشوند چون حقوقشان تغییر چندانی نخواهد کرد!
2- گفته شده "در صورت وجود مشمول مازاد و عدم نياز دفاعي و نظامي كشور مجاز به كاهش خدمت سربازي به كمتر از دو سال خواهند بود". معلوم نیست این نمایندگان در مجلس مشغول چه کاری هستند که از اوضاع و احوال مملکت اینقدر بی خبرند و نمی دانند که مدت سربازی سالهاست که به 20 ماه کاهش یافته است. احتمالا این بی اطلاعی از همان جهت است که هر چهار سال یکبار یاد این طرح می افتند.
3- گفته شده که "مشمولی كه پس از ازدواج، همسر او معلول شده باشد مي‌تواند از معافيت سربازي استفاده كند". فردای تصویب این طرح، نمودار درصد زنان معلول جامعه، با یک پالس شدید روبرو خواهد شد!
4- و باز گفته شده که "بسيجيان مشمول به طور قانوني مي‌توانند خدمت سربازي خود را از طريق سپاه انجام دهند". مگر زبانم لال تا به حال به صورت غیرقانونی این کار را انجام می دادند؟!

5 و 6 و 7 و 8 را شما بگویید.