شخصا فکر می کردم برزیل این جام رو بالای سر می بره ولی خب برزیل هم با همه ستاره هاش در مقابل هلند حذف شد و من هم بسی خرسند شدم. فیلیپ ملو و دونگا به کمک هم گور برزیل را کندند. دست هر دوشون درد نکنه.
تیم حذف شده بعدی هم غنای نگون بخت بود که یه جورایی دست های پشت پرده خدا هم در کار بود تا این تیم با یک تراژدی از جام خداحافظی کنه. سوارز اروگوئه ای در تمام عمر فوتبالی اش از اخراجش انقدر خوشحال نشده بود.
حالا هلند و اسپانیا می تونه یه فینال رویایی برای جام نوزدهم باشه. البته اگر هلند و آلمان هم به فینال برسند یه فینال کلاسیک و انتقامی رو خواهیم دید. فقط امیدوارم مارادونا به فینال نرسه، چون واقعا لیاقتش رو نداره.


هر عقل سلیمی قبل از بازی آلمان-انگلیس، آلمان رو برنده می دونست ولی خب چون من از فوتبال به سبک آلمانها بدم میاد، طرفدار انگلیس مفلوک بودم.
اگر چه یه گل سالم انگلیس مردود اعلام شد ولی برد، بی شک حق ژرمن ها بود و کاپلو و تمیش حرفی برای گفتن نداشتند.
در مورد گل مردود هم من هیچ کسی رو غیر از موجود کم خردی به نام سپ بلاتر، مقصر نمی دونم که در عصر فناوری باید شاهد چنین تصمیمات مضحکی از سوی داوران باشیم. نظریه آقای سپ بلاتر اینه که ورود فناوری به عرصه داوری باعث از بین رفتن جذابیت فوتبال میشه. آخه باهوش مگه جذابیت فوتبال به اشتباهات داوریه که با کم شدن اشتباهات جذابیت از بین بره. اگر این جوری باشه که هیچ کی نباید بازی فوتبال کامپیوتری بازی کنه.
شکر خدا یکی دو تا هم نیست! اشتباه داوری در بازی آرژانتین و مکزیک هم فاحش بود.
از همه اینها که بگذریم نکته ای که تا به حال دقت نکرده بودم این بود که برزیل عجب قرعه آسونی داره. جامهای جهانی قبل یکی از ایراداتی که جدول مسابقات داشت این بود که تیمهای هم گروه در دور نیمه نهایی به هم می رسیدند مثل برزیل و ترکیه در سال 2002؛ اما مثل این که توی این جام، جدول رو طوری تغییر دادند که هم گروه ها تا فینال به هم نخورند.
تا به حال فکر می کردم برزیل و پرتغال و به تبع اون اسپانیا - که با پرتغال بازی داره - در یه سمت جدولند ولی خب برزیل علاوه بر تیم خوبش، شانسش هم مثل همیشه خوبه.
جالبه آلمان، آرژانتین، انگلیس، اسپانیا و پرتغال یه طرف، برزیل، هلند و تا حدودی اروگوئه هم یه طرف. عقل سلیم هم که میگه برزیل، هلند رو می بره، پس باید منتظر یه فینال برزیلی باشیم و به واسطه خستگی تیم های اون سمت جدول، باید منتظر قهرمانی برزیل هم بود.
چقدر هم که از برزیل خوشم میاد!

خسرو حیدری به تیم سپاهان پیوست.
الان در حد تیم ملی عصبانی ام. هیچ وقت اینقدر از یک نقل و انتقال فوتبالی عصبانی نشده بودم. اگر خسرو حیدری سرخپوش هم شده بود انقدر آشفته نمی شدم.
شاید در فوتبال حرفه ای این نقل و انتقالات امری طبیعی به نظر بیاد ولی من معتقدم که آقای دست های پشت پرده برای دومین بار مشت گره کرده اش را به سمت آبی پوشان پایتخت روانه کرده و این کاملا نشانگر این اعتقاد در نزد آقایان است که "دیگی که برای من نجوشه میخوام سر سگ توش باشه".
برای استقلال در این فصل آرزوی موفقیت می کنم علی الخصوص در مقابل تیم واقعا زرد سپاهان.


من قبل از جام جهانی گفته بودم که صدای خیابانی با شیپورهای ووووزلا که همراه بشه دیگه غیر قابل تحمل میشه! رسما همین جا عذرخواهی می کنم، به ووووزلا توهین شده. یه استادیوم ووووزلا هم که جمع بشند باید در مقابل گزارش خیابانی لنگ پهن کنند.
گوشه هایی از گزارش حضرتش در بازی اسپانیا و هندوراس:

اگر ویا این پنالتی رو بزنه اولین نفریه که هت تریک می کنه تو این جام!

هیگواین آرژانتینی هم کشک!


این اولین توپیه که به پای فابرگاس می خوره!

30 ثانیه قبلش فابرگاس یه موقعیت تک به تک رو خراب کرد، n بار هم تصویر آهسته اش پخش شد.
نمیخواد جامهای جهانی قبلی و تاریخچه بازیکنان رو خوب و درست در یاد داشته باشی، بخوره تو سرت، لااقل همین بازی رو درست نیگاه کن!


کاسیاس هیچ وقت در حد و اندازه های زوبی زارتا نیست.

پارسال کی بهترین دروازه بان دنیا شد؟ احتمالا زوبی زارتا! انگار که زوبی زارتا یه دروازه بان افسانه ای باشه! خوبه حالا انقدر سن مون قد میده بازی های ضعیف زوبی زارتا رو یادمون بیاد.



بعد از برخورد پای یکی از بازیکنها با صورت جرارد پیکه، دهان این بازیکن پر از خون شد و به نظر می رسید که لبش پاره شده باشه. اظهار نظر خیابانی در این مورد:

اوه اوه اوه دندون پیکه هم تو این صحنه می شکنه و خرج دندونپزشکی اش بالا میره!

لامصب عین اشعه ایکش می مونه! ندید فهمید دندون بازیکن شکسته! حالا کدوم دندونش بود؟ 4 بالا!؟



داوید ویا! این روزها شایعه پیوستنش به بارسلونا خیلی قوت گرفته

انصافا اخبار فوتبال رو اصلا دنبال می کنی یا نه؟ داوید ویا یه ماه پیش قراردادش با بارسلونا رو امضا کرد رفت، تازه شایعه اش رو شنیدی؟


در بازی سوییس و اسپانیا، بازیکنان اسپانیا از توپ هم سریعتر می دویدند ولی این دویدن توپ و سریعتر دویدن بازیکنها باعث نشد که از اون صحنه بیرون بیان!

جان من، این تن بمیره، خودت فهمیدی چی گفتی؟!


در زبان اسپانیولی حرف "و" وسط کلمه "ب" خونده میشه مثل والنسیا!

خداییش این یکی رو دیگه زبانم قاصره.


...
و کلی افاضات دیگه!

یه سوال اساسی برای من به وجود اومده اون هم این که توی این مملکت یه آدمی که شایستگی یه کاری رو نداشته باشه چه جوری میشه برکنارش کرد؟ البته منظورم خیابانی بود، فکرتون جاهای دیگه نره!

پ.ن.: یکی دو مورد رو یادم رفته بود که بعدا اضافه کردم.




این جام جهانی از حیث نتیجه نگرفتن بزرگان و مدعیان تا به حال رکوردار بوده.
ایتالیا 1 - پاراگوئه 1، برزیل 2 - کره شمالی 1، اسپانیا 0 - سوییس 1، فرانسه 0 - مکزیک 2، انگلیس 0 - الجزایر 0 و آلمان 0 - صربستان 1. اینها نتایج اخیر مدعیان جام نوزدهم بوده. فقط همون آرژانتین نچسب تونسته دو تا بازی خودش رو ببره که من مطمئنم که به زودی اون هم زمین می خوره. البته هلند رو هم نباید از یاد برد که تونسته دو تا بازی خودش رو به ضرب زور برنده بشه و اون هم نشانی از اون هلند تکنیکی همیشگی نداره.
با توجه به این که بزرگان تا اینجای کار، بزرگی نکردند، من هم زین پس طرفدار ساحل عاجم. ساحل عاج اگر چه در بازی با برزیل کار خیلی سختی داره ولی من بهش امیدوارم.
اگر قرار باشه از بین بزرگان تیمی رو انتخاب کنم اسپانیا گزینه خوبی است.اسپانیا گر چه به سوییس باخت ولی بازی خوبی ارائه داد و میشه گفت که شانس باهاش یار نبود.

پ.ن.: دیشب برزیل 3 به 1 ساحل عاج رو برد. خدا به داد اسپانیا برسه که من از اون هم طرفداری کردم، احتمالا به طرز اسفناکی از هندوراس می بازه و اوت میشه!


یازده بازی از جام جهانی 2010 گذشت و به جز تیم آلمان از بقیه تیم ها چیزی ندیدیم. ایتالیا سنت همیشگی فضاحت در دور مقدماتی رو حفظ کرد. از آرژانتین مارادونا هم همین یک هیچ برابر نیجریه غنیمت است ولی از انگلیس کاپلو بیشتر از اینها انتظار داشتم. و به کوری چشم علی آبادی و امثالهم، دم کره جنوبی و ژاپن هم گرم!
نظر قبلی ام در مورد بازی هلند - دانمارک رو پس می گیرم. خیلی بازی یخی بود. همون بهتر که سر کار بودم و نتونستم کامل ببینمش! امیدوارم تیم های پرستاره برزیل، اسپانیا و پرتغال یخ جام جهانی رو آب کنند.
از آفریقای جنوبی انتظار تصویربرداری با این کیفیت رو نداشتم، واقعا عالیه؛ اما داد از این صدا! داد! صدای این شیپورهای ووووزلا کلافه کننده ترین بخش جام جهانیه! فقط بی خردی به نام سپ بلاتر می تونه از این سر و صداهای آزاردهنده حمایت کنه و بس!

پ.ن.: سوادمون هم نم کشیده ها! اول نوشته بودم 10 بازی از جام 2010، درست که حساب کردم شد 11 بازی!

یکی از محاسنی که جام جهانی 2010 برای من داره اینه که پس از مدتها با خیال راحت می تونم یه دل سیر جام جهانی نگاه کنم! دوره های قبلی همیشه یه گرفتاری هایی بود. مثلا همین 2006، خدمت مقدس سربازی رو داشتم می گذروندم، دوره های قبل ترش هم که تو امتحانات پایان ترم بود و مجبور بودیم درس و مشق رو بی خیال بشیم و فوتبال ببینیم! چقدرم که عذاب وجدان داشتیم!!
یه تفاوت بزرگ این جام جهانی با جامهای قبلی هم اینه که اولین جام جهانی زندگی مشترکمون است. البته از لحاظ فوتبالی، تفاهممون نزدیکای صفر کلوینه! همین باعث میشه که کری خوندن شدت بگیره و لذت جام جهانی دوچندان بشه!
از اونجایی که به لیست کردن نکته ها علاقه وافری دارم، یه سری نکته هم در مورد جام 2010 بگم:
- به نظرم بازیهای برزیل-پرتغال، برزیل-ساحل عاج و کره جنوبی-آرژانتین بازیهای زیبایی خواهند بود ولی بازی هلند و دانمارک می تونه قشنگ ترین بازی دور مقدماتی باشه فقط حیف که ساعتش یه وقتیه که سر کارم
- بازیهای قبلی که در آفریقای جنوبی بود ( فکر کنم جام کنفدراسیون ها) این تماشاگرای آفریقایی انقدر بوق می زدند که اعصابت به هم می ریخت، امیدوارم جام جهانی اونجوری نباشه، چون تحمل صدای خیابانی به اندازه کافی اعصاب پولادین میخواد، به بوق هم آغشته بشه که دیگه واویلا.
- یکی از معایبِ این که ایران نرفت جام جهانی اینه که نصف تحلیل ها و گزارش ها آه و حسرت برای عدم حضور ایران در جام جهانی خواهد بود.
- با وجود اینکه همیشه از برزیل متنفر بوده و هستم، ولی این دوره به نظر تیمش خیلی خوب میاد! امیدوارم ساحل عاج و پرتغال حذفش کنند :دی
- تیم های خوبی مثل ترکیه، روسیه و رومانی هم جاشون خالیه.

پ.ن. : یه حسن جام جهانی هم اینه که این وبلاگ رو از لای تار عنکبوت ها درش میارم!


این مارادونای نچسب باعث شده که تیم آرژانتین از چشمم بیفته و این دوره، جزو معدود دوره هاییه که ابتدا به ساکن طرفدار هیچ تیمی نیستم و منتظرم که یه دور بازی کنند و بعد اعلام موضع کنم. بالاخره جام جهانی بدون کری که نمیشه!
از سال 1990 هم که جام جهانی رو جدی تعقیب می کنم، به ترتیب طرفدار این تیم ها بودم:
1990: آلمان غربی؛ در نهایت هم قهرمان شد
1994: ایتالیا؛ در نهایت نایب قهرمان شد
1998: آرژانتین؛ دور یک چهارم توسط هلند و گل زیبای دنیس برگ کمپ حذف شد
2002: آرژانتین؛ همون دور مقدماتی حذف شد
2006: آرژانتین؛ در دور یک چهارم توسط آلمان و در ضربات پنالتی حذف شد
2010: قطعا برزیل نیست ;)
از رتبه هایی که تیم های محبوبم در دوره های مختلف کسب کردند، سیر صعودی دانش فوتبالم کاملا مشهوده :دی
توی جامهای مختلف هم یه سری بازیکن محبوب داشتم که یادآوری اش بد نیست:
1990: لوتار ماتیوس، 4 گل
1994: روبرتو باجو، 5 گل
1998: باتیستوتا، 5 گل
2002: باتیستوتا، یک گل
2006: زیدان، 3 گل
2010: فکر کنم کریس رونالدو! ولی حیف که تو تیم پرتغاله


- باز این علی دایی یه موفقیت نصفه و نیمه کسب کرد، دور برداشت. ادعای قهرمانی در سه جام برای سال آینده داره!

- من به شخصه از تماشاگرانی که دیروز به شدت علی دایی رو تشویق کردند و باعث تثبیت جایگاهش در پرسپولیس شدند تشکر می کنم. حالا چرا؟ اصولا اعتقاد دارم که علی دایی نشون داده که در عرصه مربیگری، همیشه اول کار رو خوب شروع می کنه ولی بعدش کار تیم رو می سازه. حالا بعد از این که شکست بخوره، همین تماشاگرها هر چقدر هم زور بزنند و تشویقش کنند به حرکات موزون، فایده ای نخواهد داشت و تا همه شون رو دق مرگ نکنه از این تیم برو نیست که نیست.

- باز جای شکرش باقی که فرهاد کاظمی قهرمان نشد. صد رحمت به علی دایی!

- یکی به این خیابانی بگه به خدا سپهر حیدری به جز زدن گل قهرمانی پرسپولیس در دقیقه 96 مقابل سپاهان، خدمات دیگری هم برای پرسپولیس ارائه داده. یعنی الان دو ساله که هر بازی تا چشمش به سپهر حیدری می افته اینو میگه!

سالها پیش اون موقعها که تلویزیون ممد هاشمی رو تماشا می کردیم، یه بار یه فیلم هندی نشون داد که یکی از بخش های اون هنوز هم در ذهنم هست.
ماجرا از این قرار بود که یه مهندسی چون نتونست کار پیدا کنه رفت و شد کارگر یه کارخونه نساجی. یه روزی زد و یکی از دستگاهها خراب شد. مدیر کارخونه اومد و گفت کی می تونه اینو درست کنه، مهندس فیلم ما هم گفت: من! یه چکش از تو کیفش درآورد و یه ضربه زد به دستگاه و دستگاه راه افتاد. حالا داشته باشید دیالوگ بعدش رو:
مدیر: بابت این کار چقدر میخوای؟
مهندس: 1000 روپیه!
مدیر: 1000 روپیه؟ بابت زدن یه چکش، 1000 روپیه؟
مهندس: اون یه چکش فقط یه روپیه میشه ولی اینکه اون یه چکش رو کجا باید زد، میشه 999 روپیه!

علیرغم هندی بودن فیلم، ولی انصافاً نکته اش هندی نبود!


اصولا ما ایرانیها جوگیرهای خوبی هستیم.
با یه دونه مدال المپیاد جهانی، میگیم ما باهوشترین آدمهای روی زمینیم! با هزار تا سلام و صلوات یه ماهواره می فرستیم هوا، بعد میگیم ما فضا رو تسخیر کردیم! و دهها مورد دیگه
چند روز پیش، تلویزیون ضرغامی گزارشی از باغ لاله های گچسر نشون می داد. از هر کی گزارش می گرفت همینجور به به و چه چه می کرد تا بالاخره کار به جایی رسید که یه بنده خدایی هم که مثلا دنیا دیده بود گفت هیچ جای دنیا همچین چیزی ندیده!!
آخه درسته که ما نخوردیم نون گندم ولی دیدیم که دست مردم! اصلا می دونید چرا تیم ملی فوتبال هلند رنگ لباسش نارنجی است؟ چون کشور هلند به سرزمین لاله های نارنجی مشهور است. محض مقایسه، یه چند تا تصویر از باغهای لاله هلند و باغ لاله گچسر رو می تونید اینجا و اینجا ببینید.
راست گفتند که آدمو سگ بگیره ولی جو نگیره!

دیروز پس از یه وقفه نسبتا طولانی، دوباره پا به توپ شدم، همین!

پ.ن. : در دومین هفته حضورم در اون فوتبال کذایی، مصدوم شدم.
این هم آخر و عاقبت کیلوهای اضافه!


پارسال همین موقع ها بعد قهرمانی قرمزها یه پستی نوشتم با عنوان "من و پرسپولیس و سپاهان". بعد از رتبه سیزدهم پارسال اصلا فکر نمی کردم یه سال بعد باید یه پست بنویسم با عنوان "من و استقلال و ذوب آهن".
دیروز طبق معمول کلی طول کشید تا حاجی رو وسوسه کنم که زودتر راه بیفتیم بریم خونه! همین شد که 10 دقیقه اول بازی رو تو ماشین حاجی با رادیو گوش کردیم. بهترین خبر می تونست این باشه که فولاد به ذوب آهن گل زده که اتفاقا توی همون 10 دقیقه رادیویی بازی این مهم به وقوع پیوست. حس خوشحالی همراه با اضطراب شدید. از ماشین پیاده شدم و در چشم به هم زدنی خودم رو رسوندم خونه و پای تلویزیون! همونجور با لباس رسمی میخ تلویزیون شدم. تنها پرسپولیسی خونه ما هم که خودش رو زده بود به خواب! حیف من که پارسال اون همه بهش روحیه دادم، یادم باشه بازی جام حذفی شون با سپاهان جبران کنم.
و بالاخره دقیقه 42 نیمه اول فابیو جانواریو جام رو از اهواز موقتا آورد مشهد. استرس در حد تیم ملی!
نیمه دوم تا دقیقه 71 روی ابرها بودم که یهو صدای شبکه 3 ضعیف شد! معلوم بود تو بازی اهواز یه اتفاقی افتاده و میخوان سوییچ کنند رو تصویر اون بازی! من هم که تقریبا هر 10 ثانیه یه بار از 3 به 2 و از 2 به 3 کانال رو عوض می کردم، می دونستم چند ثانیه پیش ذوب آهن داشت حمله می کرد! هنوز نشون نداده بود که کدوم تیم گل زده ولی معلوم بود که ذوب آهن کار رو به تساوی کشونده! باز هم روز آخر، قهرمانی از دست استقلال پرید! قلعه نوییِ هکتور کوپر! فولادیهای بی عرضه! همین اراجیف رو داشتم تو ذهنم مرور می کردم که به 3 دقیقه نکشید که مجید کامپیوتر خودش رو ثابت کرد، فولاد 2 ذوب آهن 1. چرخش 180 درجه ای در تفکرات من. چه عجب استقلال روز آخر کم نیاورد! قلعه نویی همیشه قهرمان! اهوازیهای با غیرت!
چند دقیقه بعد فولاد گل سوم رو هم زد، جام در یک قدمی استقلال بود. در همین حین یه پنالتی هم به نفع استقلال گرفته شد. قهرمانی دیگه تثبیت شد! ولی وااااای! باز این آرش بحرانی میخواد بزنه! عجیب ترین پنالتی که تو عمرم دیده بودم رو زد! از پنالتی گل محمدی مقابل چین هم بدتر بود. تا دقیقه آخر داشتم حرص می خوردم و بد و بیراه به آرش می گفتم!
فولاد 4، ذوب آهن 1، مجید جلالی رو جو گرفته، شدیدا داره فوتبال پاک رو می کنه تو چش خیلی ها! دقیقه 90 ضربه کاشته خطرناک برای پیام! اگر گل می شد آرش رو همونجا وسط زمین چالش می کردند. گل نشد! دو دقیقه آخر هم به جنگ و دعوا گذشت و سوت پایان!
رنگ لیگ هشتم آبی شد! استقلال قهرمان! مجید کامپیوتر ناجی استقلال! مجید متشکریم، مجید متشکریم!


پ.ن.: لیگ هشتم تمام شد ولی چند نفر باید بی خیال چند چیز بشوند:
- علیزاده بی خیال استقلال
- آرش برهانی بی خیال پنالتی
- فوتبال ایران بی خیال مایلی کهن
- قلعه نویی بی خیال بارسلونا و بایرلورکوزن


آیا مایلی کهن هم مثل علی دایی با خدا لابی کرد؟
آیا علی دایی که بعد از برکناری اش گفته بود نفر بعدی مایلی کهن است همینجور شانسی یه حرفی زده است؟
آیا علی آبادی هیچ نقشی در حضور مایلی کهن نداشت؟
آیا سرمربیان تیم ملی را قبلا در تیم سایپا در آب نمک می خوابانند؟
آیا همان کسی که مدیرعامل سایپا را مشخص کرده، سرمربیان تیم ملی را هم دیکته می کند؟
آیا اگر تیم ملی، کره شمالی و امارات را دم انتخابات ریاست جمهوری ببرد خیلی خوش به حال بعضی ها نمی شود؟
...
آیا سیاست پدر و مادر ندارد یا اینکه ما دوباره دچار توهم توطئه شده ایم؟

ديشب رنگ رخساره عادل کاملا خبر مي داد از سر درون. صورت گريم نکرده اش حکايت از آن داشت که قبل از برنامه، آنقدر در جلسات بازجويي و کلاس هاي توجيهي شرکت کرده که فرصتي براي اينکارها نبوده! با بي حوصلگي هر چه تمامتر مسابقات ليگ را به صورت جويده جويده پخش کرد و به هنگام خداحافظي هم گفت: "اگر عمري باقي بود و بر روي اين صندلي باز هم بتوان از حق و حقانيت دفاع کرد، هفته آينده هم در خدمتتان خواهيم بود". عادل جان! فکر نمي کني جايي که يک مسابقه پيامکي را برنمي تابند، صحبت از دفاع از حق و حقانيت، به قول خودت زيادي "روياپردازانه" است؟!
تو آن وقتي گور برنامه را کندي که صفايي فراهاني را به عنوان مهمان آوردي تا در عرض دو ساعت تمام ناتواني هاي مافياي حاکم بر ورزش را به رخ شان بکشد. بدجوري عقده شده بود برايشان، بالاخره پس از يک سال عقده گشايي کردند.
دلمان نمي آيد که بگوييم برو اما مواظب باش که با ماندنت مورد سو استفاده سياسي قرار نگيري چون اگر قضيه بيخ پيدا کند همين روزهاست که آقاي فرصت طلب از آب گل آلود ماهي گرفته، نامه اي خطاب به زيردستان بنويسد و آنها را از برخورد با برنامه مردمي تو برحذر دارد و منت بر سر تو و ما بگذارد که ديديد من چقدر خوبم!
راستي بگذار خيالت را هم از طرف خودمان راحت کنم. اين مردم کوفي صفت (خودمان را مي گويم) که ميليون ميليون پيامک نثارت مي کنند به وقتش بدجوري تنهايت مي گذارند. فردا که بخواهند در برنامه ات را تخته کنند اصلا چشم اميد به طرفدارانت نداشته باش! حمايت ما در حد همان دو تا پيامک و 4 تا وبلاگ است، جاهايي که احساس مي کنيم دست کسي به ما نمي رسد. ديشب از آن همه دوست و آشنا و کارشناس و ... فقط نصيرزاده و حاج رضايي مانده بودند، تنها کساني که دستشان زير سنگ سازمان نبود. دوستانت که اينگونه اند از ديگران هيچ انتظاري نداشته باش. اين نبرد را تنها بايد به سامان برساني.

پس از سالها پشت گوش انداختن، بالاخره امروز دارم میرم برای گرفتن گواهینامه رانندگی ثبت نام کنم!

« بريد! بريد و بذاريد يه نفس راحت بکشيم! »
کی با شما بود حالا؟ اصلا شما اگه ريگي به کفشتون نيست چرا به خودتون گرفتيد؟

پ.ن: ديشب در قسمت سوم سريال آخرين دعوت (87/10/23) يکي از بازيگرها جمله اي گفت بسي پر مغز: " فحش رو بذار زمين، صاحبش مياد ورش ميداره".

دیروز از میوه فروشی سر کوچه رییس جمهورینا یک کیلو سیب و یک کیلو انار را خریدم 5700 تومان! پس از گذشت یک روز، آمپر همچنان روی هزار!

با این وضعی که من دارم این وبلاگ رو آپدیت می کنم، بهتره که کرکره اش رو بکشم پایین!

معمولا روزهاي جمعه ساعت يازده - به دلیل نبود برنامه اي بهتر - برنامه ورزش و مردم رو تحمل ميکنم ولي جمعه اي که گذشت (87/06/29) نکته اي در اين برنامه ديدم که در هيچ برنامه ورزشي علي الخصوص برنامه دوست داشتني نود مشابه آن را نديده بودم.
علي دايي - قلدر این روزهای فوتبال ما - مهمان برنامه بود و بهرام شفيع مجري ازلي و ابدي برنامه ورزش و مردم هم سوالاتي از سرمربي تيم ملي مي پرسيد. کمي که دقت ميکردي مي شد فهميد که تمام انتقاداتي که به علي دايي وارد بود در اين برنامه مطرح شد اعم از تعطيلي بيش از حد ليگ، عدم دعوت از کريمي و مهدوي کيا، اختلاف با قلعه نويي و درگيري با خبرنگاران به دليل عدم خويشتنداري سرمربي و سوالاتي از اين دست؛ اما علي دايي برنامه ورزش و مردم 180 درجه با علي دايي برنامه نود و کنفرانسهاي مطبوعاتي تفاوت داشت. نه خبري از درگيري بود نه خبري از تهديد و نه خبري از توهين و عصبانيت و ...! حتي در مواردي مجبور به عذرخواهي نيز شد (مشخصا در مورد خبرنگاران). عادل فردوسي پور و امثالهم جايزه دارند اگر بتوانند سرمربي تيم ملي را - فقط در يک مورد نه بيشتر - مجاب به عقب نشینی کنند، عذرخواهي پیش کش!
اگر چه آقاي شفيع هميشه به عنوان يک مجري نسبتا ضعيف که در اکثر مواقع با مزه پراني هاي بي مورد بحث ها را از حالت جدي خارج مي کند در ذهن من نقش بسته اما نحوه پرسيدن سوالها و بازخواست از افرادي چون سرمربي تيم ملي توسط ايشان مي تواند الگوي خوبي براي خبرنگاران و مجريان ورزشي ما باشد.