من اعتراض دارم. من اعتراض دارم به اين نحوه انتخاب شدن نمايندگان. من اعتراض دارم و نمي توانم نگويم. من اعتراض دارم به خريدن راي مردم با شام و ناهار و مرغ و چلوکباب و ساندويچ. من اعتراض دارم به پيش خريد راي طايفه ها با پرداخت وجه نقد به سران آنها. من اعتراض دارم به نمايندگاني که ثبت نام مي کنند به صرف اينکه پولي گرفته و به نفع کسي کنار بروند. من اعتراض دارم به توزيع برنج و روغن و ... براي کسب راي.
من بيش از همه به مردمي که آراي خود را به پشيزي مي فروشند اعتراض دارم.
من به قانون انتخاباتي که اجازه چنين خرید و فروشهایی را مي دهد اعتراض دارم.
من اعتراض دارم ولي کو گوش شنوا؟ يادم نبود آن نيمچه گوش شنوا را هم در يکي از همين دست انتخاباتها کنديم و انداختيم دور.

در یکی از همین روزهای تعطیلات نوروزی، انیمیشن وطنی فریدون و ضحاک از تلویزیون به نمایش گذاشته شده بود. اگرچه از لحاظ هنر پویانمایی بسیار ضعیف ساخته شده بود ولی به دیدنش می ارزید. ما هم دیدیم و کلی هم کیف کردیم. در اثنای تماشای این برنامه آقای پدر هم کمی با ما همراه شد و تا فهمید موضوع فریدون و ضحاک است ابیاتی با این مضمون برایمان خواند (که بنده هم ازبر فرمودم):
فریدون فرخ، فرشته نبود        ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
ز داد و دهش یافت آن نیکویی    تو داد و دهش کن فریدون تویی
این دو بیت در آخر برنامه به عنوان حسن ختام توسط راوی نیز خوانده شد.

چند روز قبل: درگیری سرمربی صباباتری با فریدون فضلی
امروز: يحيي گل محمدي سرمربي تيم فوتبال صباباتري شد
دست مریزاد به کمیته انضباطی باشگاه صباباتری که خیلی سریع با این مسئله برخورد کرد. البته شاید دلشون از جای دیگه ای پر بوده، اینجا خالی کردند!

علی آبادی: زمانى که مطالعه مى‌کردم که يک مربى بايد چه شاخصه‌هايى داشته باشد و دايى چه شاخصه‌هايى دارد، بيست‌وسه، بيست‌وچهار مورد بود که دايى همه آنها را داشت. متن کامل خبر
افکار عمومی: این دایی مگه با خدا لابی نکرده بود؟!
علی دایی: ببخشید آقای علی آبادی! به قولی، مگه قرار نشد صداشو درنیاری!
کفاشیان: این هم از هنرهای فدارسیون جدیده که به صورت سکرت با سازمان در تعامل بوده!

پ.ن. : ضيافت شام کارخانه سايپا با حضور دايي، علي آبادي و بذرپاش

روزي که از تيم ملي کنار گذاشته شد بازگشتش با عنوان سرمربيگري، ساده ترين پيش بيني بود که مي شد انجام داد. اما به اين سرعت؟ نه! پيش بيني اين يکي ديگر خيلي سخت بود. شايد به قول خودش لابي قويتري نسبت به ساير گزينه ها داشته است. يا به قول علي کريمي باز هم خدا او را بغل کرده است.
گذشته از اين بحثها که چرا اين شد و چرا آن نشد، اکنون آن مرد سيبيلوي قدبلند (روزگاري بکن بائر او را اينگونه خطاب مي کرد) سرمربي تيم ملي است. مهمترين خصوصيت او هم جاه طلبي بي حد است، عنصري که در مربيان دهه اخير همچون جلال طالبي، بلاژويچ، برانکو، شاهرخي و قلعه نويي کمتر به چشم خورده است و صعود به جام جهاني و يا قهرماني آسيا اوج آمال و آرزوهايشان بوده که البته تنها در يک مورد آن هم صعود به جام جهاني 2006 در بقيه موارد جملگي ناکام بوده اند.
اما اگر در مقام انتقاد از سرمربي جديد تيم ملي برآييم، نقطه ضعف هاي قابل تاملي هم خواهيم يافت. از جمله آن که به شدت انتقادناپذير بوده و در پاسخ به خبرنگاران و کارشناسان از خونسردي لازم برخوردار نيست تا جايي که در برخي موارد کار به زد و خورد و ناسزاگويي هم کشيده شده است. اما موضوع نگران کننده تري که پس از شنيدن نام علي دايي به عنوان سرمربي تيم ملي به ذهن متبادر مي گردد، تشکيل دوباره ليست هاي سياه است. کم نيستند بازيکناني که آقاي سرمربي بخواهد با آنها تسويه حساب کند که البته در برخي موارد شايد به سود فوتبال ما باشد زيرا احتمالا جواناني از دل ليگ جايگزين برخي از لژيونرهاي تاريخ مصرف گذشته خواهند شد.
با تمام انتقاداتي که به علي دايي وارد است اما انتخاب فرد شناخته شده اي مانند او گام بلندي به جلو خواهد بود. چه اينکه انتخاب وي اگر هيچ نداشته باشد به خاطر مناسبات بين المللي اش تيم ملي را از اين حالت انزوا خارج خواهد کرد و مجبور نخواهيم بود هر بار با امثال کاستاريکا ديدار تدارکاتي برگزار کنيم.
و انشاالله هرگز مباد آن روز که تماشاگران دوباره او را به انجام حرکات موزون دعوت کنند.

امروز دوم اسفند است. شايد خيلي ها نمي دانند دوي اسفند چه معنايي مي تواند داشته باشد. ولي هر کس که صابون سربازي به تنش خورده باشد خوب مي شناسد اين روزهاي دوم ماههاي زوج را. روز دوم اسفند روز دلهره بود و اضطراب. روز انتظار بود و سکوت. اصلا روز دوم اسفند همان اول مهر است فقط دانش آموزانش کمي جا افتاده ترند و معلمانش هم بسي خشن تر و نامهربانتر. اول مهر اضطراب داري و اقتضاي سن توست؛ اما دوم اسفند اضطراب را به تو ترزيق مي کنند و لذت مي برند. اول مهر، هر چه زمان مي گذرد بيشتر به مدرسه احساس تعلق ميکني و دوم اسفند هر چه مي گذرد نفرتت فزوني ميگيرد.
دو سال از آن روز ميگذرد و تنها چيز با ارزشي که از اين دو سال باقي مانده است دوستان انگشت شماري است که با تو شريک بودند اين دوران پر از نفرت را. امروز را هم يکي از همان دوستان يادآوري کرد که دوم اسفند است. به همين خاطر يادي کرديم از آن روز نه براي اينکه آن را بزرگ بداريم بلکه شادي پايان آن دوران را تقسيم کرده باشيم.

بالاخره آقاي کلمنته هم مثل خيلي هاي ديگر، فوتبال ما را به بازي گرفت و اعلام کرد که نمي تواند با فوتبال ايران همکاري کند. آقاي فردوسي پور هم که شستش خبردار شده بود که نکند امير قلعه نویي دوباره سکان تيم ملي را به دست بگيرد، دیشب به عنوان مهمان به برنامه نود دعوتش کرده بود تا بلکه با راي گيري پيامکي که ترتيب مي دهد، فدراسيون را قانع کند که مردم اعتقادی به این مربی ندارند.
خواستم بگويم آقاي فردوسي پور! فکر همه جا را کرده بودي ولي يادت رفته بود که مردم ايران هميشه غيرقابل پيش بيني هستند و نتيجه نظرسنجي آن شد که نبايد و ثواب نکرده کباب شدي. بعيد هم نيست با اين کار فوتبال ايران را کباب کرده باشي. تا آنجا که من برنامه را ديدم آمار نظرسنجي 60 به 40 به نفع قلعه نویي بود.
روي سخنم بيشتر با امير قلعه نویي است. آقاي قلعه نویي! سوالي از شما داشتم. ارتباط فوتبال با انرژي هسته اي چيست؟ حتما بايد اسم انرژي هسته اي را مي آوردي تا همه بفهمند که ميخواهي از چه رانتي براي رسيدن به سرمربيگري تيم ملي استفاده کني؟ من خودم به شخصه اعتقاد داشتم که نتايجت آنچنان هم درخور نکوهش نبود و بيش از حد آماج حملات قرار گرفته اي. ولي اگر اجازه داده بودي که ديگران صحبت کنند، اين همه دشمن نتراشيده بودي و بار انتقادات را سبکتر مي کردي. ديشب ديدم که نه دوباره و سه باره که براي چندمين بار با آن کاغذهاي کذايي آمدي جلوي دوربين و نتايج جام ملتهايت را به رخمان کشيدي. خواستم اگر يادت رفته يادآوري کنم که به خاطر همين نتايج درخشان جام ملتها از مردم رسما عذرخواهي کردي.
آقاي قلعه نویي! با درفشاني هاي ديشبت، امثال مرا هم که معتقدند مربي خوبي هستي متقاعد کردي که به درد تيم ملي نمي خوري. پس بي زحمت این عرصه سیمرغ را رها کرده، به همان کار باشگاهي برسيد و آن يک راي مرا هم در نظرسنجي ديشب پس بدهيد.

پ.ن. : اگر این خبر صحت داشته باشد، هنوز هم می شود به تیم ملی امیدوار بود.

در راستای کاهش برداشتهای غیرمجاز از صندوق ذخیره ارزی خانواده بابت کرایه تاکسی، چند روز پیش عزمم رو جزم کردم که با خط واحد راهی خونه بشم. در همین سفر کوتاه اتوبوسی به چند نکته پی بردم.
اول اینکه وقتی اتوبوس تا خرخره پر بود، تو ایستگاه نگه نداشت و رفت صد متر جلوتر، مسافرهای اون ایستگاه رو پیاده کرد و تا قبل از اینکه مسافرهای جدید که داشتند دنبال اتوبوس می دویدند برسند فلنگ رو بست. این کلیپ تبلیغاتی جدید "با ما تماس بگیرید" رو دیدید؟ چند نفر از بلاد فرنگ پا شدند اومدند و هی از مزایای حمل و نقل عمومی تعریف می کنند و توصیه می کنند که تو ایران هم باید مردم از وسایل حمل و نقل عمومی بهره بگیرند. آخه باید باشه تا استفاده کنیم. اگر اون روز من هم جزو مسافرهای دو تا ایستگاه پایین تر بودم احتمالا تا حالا قهرمان دو صد متر شده بودم بس که دنبال اتوبوس دویده بودم. اگر هم اتوبوس گیر بیاد که باید یه دوره تمرین آمادگی جهت فشار قبر ببینی.
اما نکته جالبی که تا به حال نمی دونستم این بود که یه سری از اتوبوسها مخصوص بانوان است. من نمی دونم این موضوع از کی باب شده ولی - اگر طرفداران طرحهای جداسازی جنسیتی به خودشون نگیرند - انصافا دست اونی که این طرح به عقلش رسیده درد نکنه. چون من روزهای بسیاری شاهد بودم که وقتی مسافرها زیادند و تاکسی پیدا نمی شه - مخصوصاً روزهای بارونی - تا یه ماشین نگه داره آقایون اصلا مجال نمیدند که خانمها سوار بشند. اتوبوسهای معمولی هم جوابگوی تعداد زیاد خانمها نیست. لااقل اینجوری یه کمکی شده به خانمها.
حرف آخر اینکه با توجه به ترافیک وحشتناک تهران، برخلاف آنچه فکر می کردم، از نظر هزینه زمانی، رفت و آمد با خط واحد خیلی هم فرقی با تاکسی نداره. پس زنده باد حمل و نقل عمومی اگر باشد!

- آخه به من چه؟
: يعني چي که به من چه؟ بايد تو هم بگي!
- چيو بگم؟
: همين که اين کم کردن شش امتياز رسم ورزش نيست!
- ول کن بابا! بهتر! ميخوام صد سال سياه اول نشن!
: آقا جون اين که يه چندتا بازي ببازند و اول نشن يه چيزيه، اين که اينجوري نقره داغ بشن يه چيز ديگه!
- به نظر من هر دو يکيه! اگه به منه که میگم دوازده امتياز کم کنند که بيان پايين تر از ما!
: پس اخلاق ورزشي چي ميشه؟ اين پهلووني و اين حرفها که ميزنيد مال همين روزاست ديگه.
- اخلاق ورزشي کيلويي چند؟ قهرماني رو بچسب!
: آخه فکر کردي اگه يه موقع دري به تخته بخوره، اشتباهاً دو تا بازي رو ببريد و اين مدلي قهرمان بشيد ديگه نمي تونيد سرتون رو بالا بگيريد.
- ها؟
: آره عزيز! هيچ فکر کردي تا سالهاي سال، شعار ورزشگاهها و مضحکه تماشاگرهاي همه تيمها ميشيد. پس بيخودي خوشحال نباش!
- ااااااامممممم! فرض که تو راست بگي! خوب من چي کار کنم؟
: خوب اگه امثال تو هم بگند که مخالفند، شايد فيفا نظرش عوض بشه! آخه فوتبال يه مملکت که نبايد چوب ندانم کاري يکي دو نفر رو بخوره!
- باشه آقاجون، باشه! آره، خوب که فکر مي کنم مي بينم تهش نامرديه. منم مخالفم. يعني ما مخالفيم. همه مون مخالفيم.
: حالا شد يه چيزي.


پ.ن. : آقاي تاج شما ديگه عضو هيات مديره سپاهان نيستي! ناسلامتي نايب رييس اول فدراسيون فوتبالي! بهتره به جاي خوشحالي مفرط از کسر شش امتياز و تلاش براي اعمال هر چه سريعتر آن، به فکر راه چاره باشيد.

يادم مياد اون قديما که يه کم فوتبال بلد بوديم و تفاوت اندکي بين توپ فوتبال و طالبي قائل بوديم مدام بهمون ميگفتند هر وقت ميخوايد به يه تيم ضعيف ببازيد اونا رو دست کم بگيريد. حالا حکایت تيم ملي ماست! بعد از هزار و اندي جمع شدند دور هم يه تمرين کردند، ندای الحریف هم سر داده اند و ادعا ميکنند که سوريه و کويت و امارات را مثل آب خوردن میبرند و راهی دور بعد خواهند شد.
آخه يکي نیست به اينا بگه مگه با همين سوريه و امارات تو تهران مساوي نکرديم؟ در مورد کویت هم که هرچی به ذهنم فشار میارم در مسابقات رسمی از سال 96 به بعد فقط یکبار اونهم در بازیهای آسیایی 98 که ما با تیم بزرگسالان شرکت کرده بودیم تونستیم ببریمشون و در مسابقات دیگر همیشه مساوی کرده ایم، چه تو کویت چه تو ایران. یادمون هم نره که ما همین چند وقت پیش از تیمی مثل اردن در ورزشگاه آزادی شکست خوردیم.
با احترام به عادل خان فردوسی پور که بعد از انجام قرعه کشی فرمودند گروه ما خیلی آسونه و معمولا پیش بینی هاش هم درست از آب درمیاد، ولی من فکر میکنم اتفاقا در گروه خیلی سختی قرار داریم. نه اینکه حریفان مشکلی داشته باشیم بلکه تیم ما درحال حاضر خیلی قویتر از اونها نیست. فقط امیدوارم این بار هم پیش بینی عادل درست از آب دربیاد.

ادامه خلاصه کتاب "یاد بگیریم چگونه بر خود مسلط شویم"

6- کارتی تهیه کنید و بر روی آن 5 نمونه رفتاری که شخص را وابسته می کند یادداشت نمایید. این رفتارها شامل موارد زیر هستند:
الف- خودنمایی، غرور، تکبر و خودپسندی
ب- تمایلات و حسادتها
ج- نفرت داشتن و کینه ورزیدن
د- فضولی در کارهای دیگران
ه- میل مفرط به تأیید و تبرئه خود
در پایان هر روز بررسی کنید و ببینید که آیا در آن روز تسلیم این گرایشات شده اید یا اینکه در برابر آنها مقاومت کرده اید.

7- شما با به کار بردن اصول سه گانهء زیر با خشم و عصبانیت خود مبارزه خواهید کرد:
الف- تنفس عمیق
ب- آهسته و کند کردن حرکات
ج- آهسته نمودن آهنگ و تن صدا

8- با عکس العملهای بیرونی بی صبری مبارزه کنید تا کم کم بی صبری را در خود از بین ببرید. این عکس العملها اغلب به صورت حرکت دست یا انگشتان، حرکات پا، حرکات تند دهان و چشمها، سریعتر نفس کشیدن و تند حرف زدن می باشند.

9- تمرین خونسردی کنید. بایستی علیه هر نوع عکس العمل بیرونی یا بروز نشانه هایی در صورت و صدا یا استفاده از کلمات اغراق آمیز مبارزه کرد.

10- برای موفق شدن، تلاشی شدید به مدت کوتاه کافی نیست، برعکس بایستی خود را وادار نمود تا در این تلاش پشتکار داشت.

11- برای آموزش اصول یاد شده، باید تمرین کرد. در این درس، 10 تمرین برای مسلط شدن بر خود مطرح شده است که یکی از تمرینها را به عنوان نمونه ذکر می کنم: به محلی بروید که سروصدای زیادی در آن وجود داشته باشد. در چنین شرایطی بدون آنکه حواستان به خاطر این سر و صدا پرت شود، خود را وادار سازید که چیزی را بخوانید و بفهمید.

12- تنها خواندن این اصول کافی نیست بلکه باید برنامه مدونی تهیه نمود و به آن عمل کرد. درابتدا ممکن است احساس کنید که این برنامه شما را کاملا احاطه نموده و دیگر وقت آزادی برایتان باقی نگذاشته و دائماً در حال سعی و تلاش هستید. اما بتدریج درخواهید یافت که و ضع راحت تر شده و تلاشهای شما طبیعی تر می شوند.

تسلط بر خود به شما اجازه می دهد تا بتوانید خوشبختی را در زندگی داخلی و احساسی و همچنین زندگی حرفه ای بیابید.
کلید موفقیت در دست شماست.

کتاب "یاد بگیریم چگونه بر خود مسلط شویم" نوشتهء پروفسور ار-اسپرینگر و ترجمه ساعد زمان می باشد. این کتاب شامل دوازده فصل است که در هر فصل یک درس برای نحوه تسلط بر خود را به شما آموزش می دهد. نویسنده کتاب تلاش کرده است که برای هر یک از درسها، تمرینهایی برای دستیابی به هدف مربوطه ارائه دهد. خلاصه دوازده درس این کتاب بدین شرح است:
1- تسلط بر خود یک توانایی مادرزادی نبوده و هر کسی می تواند آن را بدست آورد.
2- اگر چه غالباً عمل، فکر را دنبال می کند ولی برعکس این فکر است به دنبال عمل می آید.
3- با هر نوع بی خیالی مبارزه کنید. از هوسهای آنی پرهیز نموده و آنها را به تأخیر بیندازید. از هرگونه بیکاری دوری نموده و بیشتر کار کنید.
4- در مقابل تبلیغات، داده ها و دوستانتان مقاومت کنید. قبل از آنکه مو ضوعی را با دید منتقدانه خود بررسی کنید، آن را قبول نکنید. در ضمن با حواس پرتی روانی مبارزه کنید. سعی کنبد توجه خارجی و تمرکز درونی خود را تقویت نموده و آنها را رشد دهید.
5- کارتی تهیه کنید که 5 اصل مبارزه علیه بی خیالی، مبارزه با هوسهای آنی و زودگذر، مبارزه با بیکاری، مبارزه علیه تحت تأثیر قرار گرفتن و مبارزه با حواس پرتی را در آن یادداشت کنید و هر هفته توجه خود را معطوف به اجرای صحیح یکی از این اصول نمایید.


این مطلب ادامه دارد ...

پ.ن.: اصل کتاب به زبان غیر انگلیسی (فکر کنم ایتالیایی) است.

نمايندگان، طرح اصلاح قانون نظام وظيفه را ارائه مي‌كنند. باز هم بازیهای تبلیغاتی در بحبوحه انتخابات و باز هم سوژه سربازی. اصلا چه سوژه ای دم دست تر از سربازی که درد بی درمان جوانان این مملکت بوده، هست و خواهد بود. اصلا انگار این سربازی را آفریده اند تا دستمایه کارهای سیاسی باشد. یادم از آن حکایت آمد که بیماری با خاری در زخم به نزد حکیم آمد و حکیم زخم را مرهم نهاده و خار را دوباره بر زخم گذاشته و آن را بست. شاگرد از حکیم پرسید این چه حکمتی است و حکیم گفت اگر چنین نکنم او دوباره بازنگردد.
به حافظه مان که رجوع کنیم به یاد خواهیم آورد که در اواخر مجلس ششم، اصلاح طلبان برای گریز از فرجام محتومی که داشتند دست به دامان طرحهایی نظیر همین طرح اصلاح قانون سربازی شدند که البته عمرشان کفاف نداد تا به سرانجامش رسانند و بعید می دانم اگر عمرشان هم به مجلس بود این طرح را پی می گرفتند. اخیرا و در آخرین روزهای مجلس هفتم نمایندگان فعلی هم در تلاشند تا طرح اصلاح قانون سربازی را دستاویزی قرار دهند برای به دست آوردن دل جوانان و از دلشان مهمتر، رای آنان. البته به شخصه که آب از سر بنده گذشته ولی چشمم از این مجلس هم آب نمی خورد.
حالا بیایید سعی کنیم باز هم خام این طرح شویم و فرض کنیم که این طرح به تصویب برسد. با این فرض و با توجه به تجربیاتم در این زمینه، چند نکته راجع به طرح مذکور به ذهنم می رسد که عنوان کنم:
1- گفته شده "در حقوق ماهيانه سربازان متناسب با تحصيلات و درجات بين 30 تا 50 درصد حداقل حقوق كاركنان نيروهاي مسلح تامين خواهد شد و 100 درصد حق عائله مندي مشابه نيروهاي مسلح به سربازان متاهل داده خواهد شد." حتما شوخی می کنند یا خبر ندارند که حداقل حقوق و همچنین حق عائله مندي در نیروهای مسلح چقدر زیر خط فقر مطلق را نشانه گرفته است. توصیه اکید می کنم که سربازان عزیز خیلی جوگیر نشوند چون حقوقشان تغییر چندانی نخواهد کرد!
2- گفته شده "در صورت وجود مشمول مازاد و عدم نياز دفاعي و نظامي كشور مجاز به كاهش خدمت سربازي به كمتر از دو سال خواهند بود". معلوم نیست این نمایندگان در مجلس مشغول چه کاری هستند که از اوضاع و احوال مملکت اینقدر بی خبرند و نمی دانند که مدت سربازی سالهاست که به 20 ماه کاهش یافته است. احتمالا این بی اطلاعی از همان جهت است که هر چهار سال یکبار یاد این طرح می افتند.
3- گفته شده که "مشمولی كه پس از ازدواج، همسر او معلول شده باشد مي‌تواند از معافيت سربازي استفاده كند". فردای تصویب این طرح، نمودار درصد زنان معلول جامعه، با یک پالس شدید روبرو خواهد شد!
4- و باز گفته شده که "بسيجيان مشمول به طور قانوني مي‌توانند خدمت سربازي خود را از طريق سپاه انجام دهند". مگر زبانم لال تا به حال به صورت غیرقانونی این کار را انجام می دادند؟!

5 و 6 و 7 و 8 را شما بگویید.

مي گويند کار را بايد به دست کاردان سپرد و الحق که در زمينه مديريت ورزشگاه آزادي چه به جا و صحيح انتخاب شده است اين آقاي رييس! ايشان در اظهار لطفی نسبت به باشگاه استقلال، فرموده اند:

با توجه به سردي هوا و يخ بستن لوله‌هاي آب شرب و سرويسهاي بهداشتي ورزشگاه‌آزادي، تامين آب شرب و سرويسهاي بهداشتي امكان پذير نيست.
در نامه‌اي از "علي فتح‌الله زاده" خواستيم يا زمان ديدار تيم‌هاي استقلال تهران و ملوان بندرانزلي را به تعويق بيندازد و يا ديدار را بدون تماشاگر برگزار كند.
متن کامل خبر

هنوز آن دسته گل از این جناب يادمان نرفته بود که به خاطر ايشان اعضاي کادر فني باشگاه پرسپوليس نمي توانند در سالن کنفرانس مجموعه ورزشگاه آزادي مصاحبه کنند که به سبزه نیز آراسته فرمودند.
فقط دو تا سوال دارم از اين آقا. اول اينکه چطور در سرماي منفي سي چهل درجهء مسکو، هميشه مسابقات به خوبي و خوشي برگزار مي شود ولي به محض ظهور دو تکه ابر در آسمان تهران، هر گونه فعالیت در ورزشگاه آزادي بايد کان لم یکن تلقی بشود؟ ثانيا شما که سنگ پاي گرمابه را روسفيد کرده ايد چرا اعلام نمي کنيد که تماشاگران يک آفتابه آب به همراه داشته باشند؟

پ.ن. : این هم راه حل سازمان لیگ: "تماشاگران حتي الامكان به ورزشگاه نروند!"
و این هم راه حل فیروز کریمی: "تماشاگران پس از استفاده از سرويس هاي بهداشتي منازل خود عازم ورزشگاه شوند. "
اظهار نظر بازیکنان استقلال در این باره: ما به خاطر تيم ملي بازي نکرديم!

آبی پوشان تهران و اهواز امروز در چارچوب مسابقات لیگ برتر در حالی به مصاف هم میرن که به خاطر انتقال جنجالی فیروز کریمی از اون استقلال به این استقلال، اهوازیها آماده یک پذیرایی جانانه از فیروزخان هستند. فدراسیون فوتبال هم کم باهوش نیستا، شاه حسینی رو گذاشته به عنوان ناظر ویژه بازی که شاید یه کم تماشاگر(نما)ها رو بترسونه. ولی خبر بد واسه فدراسیون اینه که شاه حسینی دیروز (اول بهمن ماه) به سی سی یو منتقل شده و از اهواز رفتن خبری نیست. در پی اعلام این خبر، از سربازان نیروی انتظامی کنار نیمکت استقلال تهران، عاجزانه تقاضا داریم به منظور حفظ سلامتی چشمشان از کنار نیمکت مذکور فاصله بگیرند چون تماشاگرنماها که فقط تو اصفهان نیستند!

پ.ن. : بازی با نتیجه 2 بر 1 به نفع تهرانیها به اتمام رسید. جا داره که از تماشاگرنماهای اهوازی تشکر بشه که فیروز کریمی را فقط با پرتاب پوست پرتقال و نشان دادن اسکناس مورد عنایت قرار دادند.

خبرگزاری مهر ۱۳۸۶/۱۰/۱۹

علی کفاشیان تنها نامزد پست ریاست فدراسیون فوتبال با اخذ اکثریت آرا مجمع عمومی به عنوان رئیس فدراسیون فوتبال انتخاب شد و مهدی تاج نیز که تنها نامزد پست نایب رئیسی اول بود با اکثریت آرا و تایید مجمع به این عنوان دست یافت.

من هیچی نمیگم. قضاوت با دوستان!

پ.ن. : رای کمیته انضباطی هم اعلام شد. سه ماه محروميت از بازی خانگی، كسر پنج امتياز و 70 میلیون تومان جریمه نقدی براي سپاهان؛ پرسپوليس هم 2 میلیون جريمه نقدی و یک بازی بدون تماشاگر.
به نظر من سپاهان واقعا حقش بود.

یه روز توی روستا برف شروع کرد به باریدن. صبح که مردم از خواب پا شدند که برند سر کاراشون دیدند اه همه جا سفید شده! گفتند بریم بیرون ببینیم اگه کوچه ها بسته است نریم سر کار! ولی هرکی میومد تو کوچه میفهمید که این برف روب ِ روستاشون چه زحمتی کشیده. کوچه ها همه باز بودند. مردم هم راه افتادند رفتند سر کار. اون روز تا عصر همینجور داشت برف میومد. نونوا و قصاب و ... همه غصه شون این بود که چه جوری برگردند خونه، حتما این دفعه دیگه کوچه ها پر برف شده! اما غافل از اینکه اون برف روب، از صبح نذاشته یه دونه برف هم رو زمین بمونه. همه راحت رفتند خونه هاشون و دعا به جون برف روب کردند. کدخدای ده که دیده بود مردم از این برف روب خیلی خوششون اومده حسودیش شد. واسه اینکه یه کاری کرده باشه گفت چون فردا برف قراره بیاد هیچکی لازم نیست بره سرکار.
صبح فردا که مردم از خواب پا شدند دیدند هوا آفتابیه! واسه کدخدا خوب که نشد هیچ کلی هم بد شد! تازه کدخدا یه دسته گل دیگه هم آب داده بود اونم این که پاک کردن برف جاده های روستا رو که وظیفه اش بوده انجام نداده بود! اون بندگان خدایی هم که داشتند میومدند روستا، گاریهاشون تو راه گیر کرده بود مجبور شده بودند شب رو توی مسجدی که بین راه بود بخوابند.
تازه مردم روستا هم شب رو تو سرما گذروندند چون میگن هیزم کم اومده! مردم روستا هم اعتراض کردند گفتند که ما که تو جنگل زندگی می کنیم چرا باید هیزم نداشته باشیم؟ البته این اعتراضشون رو یواشکی گفتند که کدخدا نشنوه!

پ.ن. : اول نوشته بودم "برف پارو کن" ولی دیدم "برف روب" قشنگتره ویرایشش کردم. بیسوادی و هزار دردسر!

اگر دقت کرده باشید چند وقتی است که پروژه تخریب دولت در بین اصولگرایان کلید خورده. اول برنامه نود با حضور صفایی فراهانی که با تایید ضرغامی پخش شد که رییس دولت را متهم به دخالت در امور فدراسیون فوتبال نمود؛ بعد سخنرانی قالیباف در دانشگاه تربيت مدرس که طی آن به انتقاد شدید از دولت پرداخت و سپس رئیس پلیس امنیت اجتماعی که طرح مبارزه با بد حجابی را دستور مستقیم دولت عنوان کرد. جالب آنکه سایتهای خبری وابسته به اصولگرایان نیز که تا پیش از این، حمایت گسترده ای از دولت داشتند تمام اخبار مذکور را با آب و تاب فراوان نقل می کنند.
به نظر می رسد اصولگرایان پروژه عبور از احمدی نژاد را آغار کرده اند. خلاصه اگر سال 88 کاندیدای ریاست جمهوری اصولگرایان کس دیگری بود تعجب نکنید و هیچ بعید نیست که بعد از انتخابات 88 احمدی نژاد را در صف اصلاح طلبان ببینیم.
نظر شما چیه؟

86/09/12
خبر راديو: پارسال در يک آتش سوزي در مدرسه اي در شيراز چند تن از دانش آموزان زخمي شدند!
-آخي! يه جوري به اينها (+16) ميگه زخمي، انگار چاقو دستشونو بريده يه کم اوف شدند!

14/09/86
فيفا : علي آبادي نمي تواند رييس فدراسيون فوتبال ايران شود
-فيفا جون مثل اینکه نمی فهمیا! آخه ریاست سازمان تربیت بدنی مگه پست سیاسیه؟! لااقل تو ایران که نیست!

17/09/86
16 آژانس جاسوسی آمریکا: ايران بر خلاف آنچه كه دولت واشنگتن ادعا كرده است، چندان به توسعه برنامه سلاح اتمي علاقه نشان نمي دهد.
-آمریکا یه پشت پا انداخته، حالا منتظر باشیم ببینیم به خودش انداخته یا به ما!

17/09/86
پور محمدي در دانشگاه تهران: قبل از سهمیه بندی بنزين يكي از نقاط فشار آمريكا به ايران بود.
-بعد از سهمیه بندی یکی از نقاط فشار ما به ملت شده است!

دیگه داره سیاسی میشه بسه دیگه

اینکه پس از مدتها می نویسم به خاطر اتفاق بزرگیه که افتاده، اونم دریافت کارت پایان خدمته!
تا به حال نوشیدن آبی که نمک و شکر رو با هم درش قاطی کرده باشند امتحان کردید؟ هیچ لذتی نداره و اصلا شیرینیش رو احساس نمیکنید. حالا این شده حکایت ترکیب شیرینی پایان خدمت من و تلخی نبود مادری که همیشه آرزوی چنین روزی رو داشت.
از این غم بزرگ که بگذریم، اون حس آزادی بعد از گرفتن کارت، احساس خارج از وصفیه که هیچوقت تو زندگی تجربه نکرده بودم!
شاید باورتون نشه ولی وقتی از در پادگان میومدم بیرون مثل فیلمهایی که در بزرگ زندان رو باز می کنند و یه زندانی میاد بیرون و آفتاب میخوره تو صورتش، دقیقا همون حس آزادی رو داشتم. نکته ای که جالبتر بود اینکه تمام سختیهای این دو سال با یه خواب راحت فراموش میشه و وقتی از خواب پا میشی تمام اون سختیها تبدیل به یه خاطره شدند مثل همه خاطره های دیگه.
ضمنا اندر تفاوت میان اونهایی که کارت پایان خدمت گرفتند و اونهایی که کارت معافیت گرفتند این شعر به ذهنم رسید:
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
و چه خوشتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد

پ.ن. : به خاطر اینکه سایت Blogger مسدود شده و کامنت گذاشتن میسر نبود مجبور شدم برای کامنت کردن از سایت HaloScan کمک بگیرم. بنابراین از دوستانی که کامنتهای قبلیشون پاک شده عذرخواهی میکنم.