پس از قرعه کشي دور دوم مسابقات مقدماتي جام جهاني 2010 در قاره کهن، تيم ملي فوتبال ايران با تيم هاي کره جنوبي، عربستان، کره شمالي و امارات هم گروه شده است. در جدول ذيل خلاصه اي از نتايج تيم ايران در مقابل اين چهار کشور در مسابقات مقدماتي جامهاي جهاني 1974 تا 2006 را آورده ام.

عملکرد تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات مقدماتی ادوار مختلف جام جهانی
کره جنوبیعربستانکره شمالیاماراتتوضيحات
ایران 1974
(حذف در پلي آف)
----------
PRK 0 - IRN 0
PRK 1 - IRN 2
----------
ایران 1978
(صعود مستقيم)
KOR 0 - IRN 0
KOR 2 - IRN 2
KSA 0 - IRN 3
KSA 0 - IRN 2
---------------
ايران 1990
(حذف از گروه)
-------------------------
ايران 1994
(حذف از گروه)
KOR 3 - IRN 0KSA 4 - IRN 3PRK 1 - IRN 2-----کره جنوبي و عربستان به جام جهاني راه يافتند
ايران 1998
(صعود در پلي آف)
-----
KSA 1 - IRN 1
KSA 1 - IRN 0
----------عربستان از اين گروه مستقيما به جام جهاني صعود کرد
ايران 2002
(حذف در پلي آف)
-----
KSA 0 - IRN 2
KSA 2 - IRN 2
-----
UAE 0 - IRN 1
UAE 0 - IRN 3
عربستان از اين گروه مستقيما به جام جهاني صعود کرد
ايران 2006
(صعود مستقيم)
----------
PRK 0 - IRN 1
PRK 0 - IRN 2
----------
مجموعKOR 5 - IRN 2KSA 8 - IRN 13PRK2 - IRN 7UAE 0 - IRN 4-----

در چهار دوره گذشته، دو تیم کره جنوبی و عربستان همواره به عنوان نمایندگانی از آسیا در جام جهانی حضور یافته اند و همانطور که از نتايج فوق بر مي آيد تيم ايران هر گاه با این دو تيم - علی الخصوص عربستان - هم گروه بوده، حذف و يا راهی پلي آف شده است و صعود مستقيم به جام جهاني نداشته است. تیم ایران در چهار دوره اخیر تنها در سال 2006 که با هیچ یک از این دو تیم هم گروه نبوده است توانسته مستقیما به جام جهانی صعود نماید.
به نظر شما تيم ايران اين بار چه نتيجه اي خواهد گرفت؟


برای مشاهده نظرسنجی کمی صبر کنید

علی دایی سرمربی تیم ملی فوتبال ایران - عکس از خبرگزاری فارس

این روزها یکی از سخت ترین کارها تحمل نود دقیقه بازی تیم ملی فوتبال ایران است. چرایش را هم فقط باید در آقای سرمربی و نحوه تیمداریش جستجو کرد. آنچه مسلم است این که این تیم ملی را نمی توان نماد فوتبال ایران دانست. حضور بازیکنان درجه دویی مثل ابراهیم صادقی، مجید غلام نژاد، غلامرضا رضایی، ستار زارع و - با عرض پوزش - فریدون زندی در ترکیب اصلی، نا آماده بودن امثال آندو تیموریان، اختلافات شخصی علی دایی با نامهای بزرگی چون علی کریمی، مهدی مهدوی کیا، وحید هاشمیان، ایمان مبعلی و نیکبخت واحدی، نیمکت نشینی ابدی بازیکنانی چون مجتبی جباری و احسان حاج صفی و دعوت از بازیکنان نا آماده ای چون ابراهیم میرزاپور - که در تیم دسته اولی استیل آذین نیمکت نشین بود - تنها به واسطه دوستی با سرمربی، همه و همه دست به دست هم می دهند تا نتوانی به عنوان یک ایرانی از تماشای بازی تیم ملی ات لذت ببری و فقط به دیدن چند دقیقه آخر بازی آن هم برای دانستن نتیجه اکتفا کنی.
پر واضح است که این تیم با این نفرات و این نوع نگاه سرمربی، هیچگاه به سرمنزل مقصود نخواهد رسید و دور بعدی انتخابی جام جهانی چیزی به جز شکست برای ما و سرشکستگی برای آقای سرمربی در پی نخواهد داشت.

استقلال در يکي از ضعيفترين سالهای فوتبالیش موفق شد جام ديگري را به ويترين افتخارات خودش اضافه کند. جمع بندی کلی بازیهای لیگ برتر و جام حذفی امسال را در این جدول آورده ام.

عملکرد تیم فوتبال استقلال تهران در فصل 86-87

بردمساویباختگل زدهگل خورده
لیگ برتر1110134444
جام حذفی231127
مجموع1313145651

تیم هایی که در این فصل به استقلال باختند:
استقلال اهواز(2 بار)، شیرین فراز (2 بار)، پگاه رشت (2 بار)، راه آهن (2 بار)، مقاومت سپاسی، ذوب آهن، ملوان، برق شیراز و تربیت یزد!
تیمهایی که استقلال را در این فصل شکست دادند:
صنعت نفت (2 بار)، سپاهان (2 بار)، پیکان (2 بار)، پگاه رشت (2 بار)، ملوان، سایپا، پاس همدان، مس کرمان، ابومسلم، ذوب آهن و هر کی از ننه اش قهر کرده بود!
از جمله شاهکارهای دیگر: سه بار تغییر سرمربی، باخت چهار بر یک از پگاه رشت، به دست آوردن تنها یک برد در یازده بازی آخر لیگ و کسب رتبه سیزدهم لیگ برتر.
استقلال اگرچه قهرمان جام حذفی شد ولی شور و شعف ناشی از این قهرمانی باعث نخواهد شد مدیریت ضعیف باشگاه را از یاد ببریم.
در کل باید بگویم آقای دکتر حاجی برو!


بس که امسال ضعیف کار کردند آدم روش نمیشه تو وبلاگش در موردشون مطلب بنویسه که نکنه یه وقت استقلالی بودنش مایه شرمندگی بشه! امروز هم فینال جام حذفی را خدا به خیر کنه، من که چشمم از این بر و بچه های خوش غیرت آب نمیخوره.
میگن یه روز یه دیوونه با یه کاسه ماست کنار دریا وایساده بوده هی با خودش میگفته نمیشه ولی اگه بشه چی میشه؟! میپرسند چی نمیشه؟ میگه اگه من این کاسه ماست رو بریزم تو دریا، دریا دوغ نمیشه ولی اگه بشه چی میشه! تیم استقلال امسال هم چیزی بیش از آن کاسه ماست نیست فقط تنها شانسی که آورده اینه که یه کاسه ماست مثل خودش رقیبش تو فیناله.

افشين قطبي ساعت 5 بامداد روز يك‌شنبه (87/03/12) تهران را به مقصد امارات ترك كرد. متن کامل خبر
در بسیاری از فيلمها ديده ايم که وقتي در جنگی، يکي از دو سپاه، افسر لايقي را از دست مي دهد حتي دشمنان نيز به نشانه احترام کلاه از سر بر مي دارند. بياييد امروز همه به احترام افشين قطبي - نمونه بارز کلمه فهیم - از جا برخيزيم و کلاه از سر برگيريم.

روزی سرمربیگری تیم ملی را به او پیشکش خواهیم نمود، باشد که بپذیرد.

دیروز هرچه تلاش کردم که جلوی خودم را بگیرم و بازی پرسپولیس، سپاهان را نبینم نشد که نشد. بدو بدو رفتم تا نیمه دوم را تماشا کنم. "چند چنده؟" اولین سوالی بود که قبل از هر سلام و احوالپرسی باید می پرسیدم و صدای گرفته خانم پرسپولیسی خانه ما که گفت "1-1". اگر چه این بازی چوب دو سر طلا بود و هر تیمی می برد برای من آبی پوش خوشحالی نداشت ولی ترجیح می دادم این افشین قطبی باشد که جام را از چنگ آن اصفهانیهای مغرور در می آورد.
بازی هم کم سوهان اعصاب نبود، این یکی فقط می کشید زیر توپ که شاید آن جلو یکی گل بزند آن یکی هم که می زد زیرش تا به قول پیمان یوسفی توپ از منطقه خطر دور شده باشد. اما حاشیه جالب کم نداشت این بازی. از ویرای عصبی با دوتا ساعت به مچش تا کارت زردهای نوبتی بازیکنان سپاهان، از 100 هزار قرمزپوش تا علی پروین، عابدزاده و آن رضا (مالدینی!) جینگول مینگول. از فردوسی پور جو زده که یاد ماجرای اسب افتاده بود تا صدای لرزان سردار رادان که بعد از بازی بغض کرده بود (اصفهانی باشی و رئیس پلیس تهران، خوب این دردسرها را هم دارد دیگر) و از نگرانی های و اندوه یگانه پرسپولیسی خانه ما تا دلداریهای من استقلالی و اطمینان دادن که پرسپولیس دقیقه آخر گل می زند و البته زد. اینها همه و همه جذابیت هایی بود که مرا نشاند پای این مسابقه. حالا هم باید منتظر باشیم شاید این جام حذفی در خانه آبی ها را بزند.

شادی هماهنگ کادر فنی پرسپولیس به حکایت خبرگزاری فارس
این هم شادی هماهنگ کادر فنی پرسپولیس، حالا هی باز هم بگید اینا هماهنگ نیستند!
برای دیدن تصویر اصلی، روی این تصویر کلیک کنید.


راستی دیروز اگر پرسپولیس می باخت و استقلال هم با تفاضل گل خوب صنعت نفت را می زد، استقلال قهرمان می شد نه؟!


پ.ن. : این هم عکس جالبی از عادل فردوسی پور در بین هواداران پرسپولیس توسط جاوید نیکپور از خبرگزاری برنا

اين باشگاه آبي هم عجب بلبشويي شده! سرمربي که اين همه قول جام حذفي داده بود همين ديروز پريروز استعفاش دادند! لااقل ميذاشتيد بلکم اين حذفي رو مي آورد! حاجي با اين مديريت افتضاحش تيم رو نابود کرده، زورشون به فيروز مادرمرده رسيد. به قول معروف ما مي گيم خر نمي خوايم پالون خر عوض ميشه. اعضاي هيات مديره هم که نقش سيب زميني باشگاه رو ايفا ميکنند! لااقل محض اينکه يه موقع نگند لال بوديد يه اولتيماتوم به اين حاجي فتح ا... بديد.
امروز هم که بازي فينال گونه پرسپوليس، سپاهان برگزار ميشه و تا چند ساعت ديگه از تنديس قهرمان پرده برداري خواهد شد! آرزوهايمان براي قهرمان نشدن اين دو تيم هم که بر باد رفت. علي الحساب هم فکر مي کنم پرسپوليس قهرمان ميشه چون سپاهان ديگه اون سپاهان بوناچيچ نيست که بخواد چهارتا بزنه. اين مربي جديدشون، ويرا، انقدر عصبيه که قطعا همون دو دقيقه اول تماشاگرها جفت پا رفتند رو اعصابش و بازي رو وا ميده.
ما که بخيل نيستيم ولي اي کاش هيچکدوم قهرمان نشن! يکي هم پيدا نميشه باز از اينها شکايت کنه يه چند امتياز ديگه هم کم بشه!


چهارتا بازي حساس براي سه تيم صدر جدول تو اين دو هفته پاياني ليگ برتر برگزار ميشه:
هفته سي و سوم : پرسپوليس - صباباتري و سپاهان - نفت آبادان
هفته سي و چهارم: پرسپوليس - سپاهان و پگاه - صباباتري
نمي تونم اسمش رو بذارم تحليل چون بيشتر آرزومه! اون هم اينکه پرسپوليس به صباباتري مي بازه و هفته آخر براي اينکه صبا بتونه قهرمان بشه، پرسپوليس سپاهان رو شکست ميده (دستش درد نکنه)!
اينم يه نظرسنجي براي پيش بيني قهرمان که احتمالا خودم تنها کسي خواهم بود که به صباباتري راي ميدم:



شايد يه کم واسه گفتن اين خاطره نوروزي دير شده باشه ولي چون داغش همچنان باقي بود طاقت نياوردم.
يکي از روزهاي اول امسال براي تسويه وام ازدواج تشريف بردم بانک. متصدي بانک فرمودند 200 هزار تومان اقساط باقيمانده داري و 60 هزار تومان کارمزد، که روي هم مي شود 260 هزار. پس از استماع مبلغ کارمزد، در حالي که برق سه فاز از کله ام پريده بود در يک لحظه کل خريدهاي مورد نظر اون روز رو کنسل و تا قِرون آخري که همراه داشتم دودستي تقديم کردم و تو دلم هر چي ناسزا بلد بودم به هر کي که لایقش بود نثار نمودم.
لازم به ذکر است که اول کار هم 40 هزار تومان براي کارمزد برداشته بودند يعني سرجمع شد 100 هزار تومان. به بيان ديگر 900 هزار تومان گرفتم و يک ميليون تومان پس دادم. به اين ميگن وام ازدواج بدون بهره با بهره حدودا 6 درصدي! چقدر جوونها تشويق ميشن واسه ازدواج!

احتمالا تا به حال عملیات ژانگولر ایجاد حلقه های دود، توسط دوستان (ناباب!) سیگاری برایتان اجرا شده است. ولی آیا می دانید رکورد ایجاد بزرگترین حلقه های دود در جهان به چه کسانی تعلق دارد؟ البته من هم همین دیشب پس از دیدن برنامه مستندی از شبکه چهار به جواب این سوال پی بردم و آن هم اینکه آتشفشان ها بزرگترین حلقه های دود را آن هم به زیباترین شکل ایجاد می نمایند.

در این برنامه مستند - که متاسفانه نامش را به خاطر ندارم - تصاویر بدیع و بسیار زیبایی از ایجاد حلقه های بزرگ دود (چیزی در حدود یک زمین فوتبال) و فوران گدازه ها از دهانه آتشفشان اتنا واقع در سیسیل ایتالیا در سال 1997 به نمایش گذاشته شد.



به گفته محقق و فیلمبردار این برنامه، این میزان فوران گدازه در طی 2000 سال قبل از آن تاریخ بی سابقه بوده است.




پ.ن. : فیلمی از ایجاد حلقه های بزرگ دود توسط آتشفشان ها

از آنجا که نتایج نظرسنجی انتخاب سوژه ضرب المثل نشان از پیشی گرفتن آن درازگوش معلوم الحال نسبت به سایر گزینه ها دارد در اینجا به بیان مثلهایی حول این مضمون می پردازم. لازم به ذکر است که تعداد کثیری از این دست ضرب المثلها در این آدرس آمده است لذا سعی بر آن داشته ام که در این پست سایر ضرب المثلها را عنوان نمایم.

- خدا خر را شناخت و بهش شاخ نداد
- آسوده کسي که خر ندارد از کاه و جوش خبر ندارد
- زورش به خر نمي رسه پالونش رو ميزنه
- آواز خر در چمن
- خر تو خر
- تب کردن خر و سينه پهلو کردن سگ
- از خر شيطان پياده شدن
- سوار بر خر مراد بودن
- در گوش خر ياسين خواندن
- مثل خر در گل ماندن
- خرش از پل گذشته
- گاوان و خران باربردار به زآدميان مردم آزار
- يارب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان
- تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر
اصطلاحاتي مثل خرزور، خرکار، خرخون و ... هم کم نيست.

جمع آوری سایر مثلهای مرتبط، بسته است به همت دوستان!


در پي نوشتن پست قبلي، دوستي پيشنهاد داد که براي سوژه ديگري هم مجموعه ضرب المثل ها جمع آوري گردد. به همين خاطر کلمات پيشنهادي را در ذيل به نظرسنجي گذاشتم.

به نظر شما کدام سوژه براي جمع آوري مجموعه ضرب المثل ها مناسب تر است؟ توضیح: هر یک از گزینه ها را می توانید جداگانه امتیازدهی کنید.

آب
نان
آدم
[گلاب به روتون] خر

در صورتي که سوژه ديگري مد نظر شماست در بخش نظرات اعلام نماييد.

چندی پیش در لابلای مباحثه با یکی از دوستان به این نتیجه رسیدیم که کلمه سنگ در بسیاری از ضرب المثل های زبان فارسی به کار رفته است. ذکر برخی از آنها را خالی از لطف ندیدم:
سنگ رو سنگ بند نمیشه
هرچی سنگه مال پال لنگه
کلوخ انداز را پاداش سنگ است
سنگ بزرگ علامت نزدن است
سنگ پای قزوین
سنگ کسی را به سینه زدن
یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه صد تا عاقل نمی تونند درش بیارند
سنگ پيش پاي کسي انداختن
مثل سنگ و شیشه بودن
سنگ زیرین آسیا بودن
سنگ مفت گنجشک مفت
سنگ روی یخ شدن
سنگ خاله قورباغه گرو کشیدن
نرود میخ آهنین در سنگ
دل سنگ را آب کردن
سر کسی به سنگ خوردن
...

الباقی در نظرات دوستان

دلم تنگ است. دلم برای نگاههای عاشقانه ات تنگ است. دلم برای در آغوش کشیدنهایت تنگ است. دلم برای دعا کردنهایت تنگ است. دلم برای آب پاشیدنت پشت سرمان تنگ است. دلم برای بوسیدن دستهای مهربانت تنگ است. دلم برای دل تنگ شدنهایت تنگ است.
و آن سنگ سفید بر مزارت پاسخگوی هیچکدام از این دلتنگیهایم نبود.
راستی هنوز برایمان دست به دعا می شوی؟
دلم برای تو ای مادر تنگ است.

سيزده بدر امسال را متفاوت از تمام سالها در پاي کوه الوند گذرانديم. حيف که دوربين ديجيتال را در سفري به کنار دريا از دست داده بودم و الا خاطرات اين سيزده بدجوري نياز به ثبت داشتند. در نگاه اول به آن طبيعت سرما زده، اصلا تصور اينکه سيزده امسال در مقايسه با سالهاي گذشته به يکي از خوشترين آنها تبديل خواهد شد محال مي نمود. از بازي سنتي الک دولک گرفته تا واليبال از نوع صحرايي هر کدام لذت وصف ناشدني داشتند؛ اما سرسره بازي روي برفهاي دامنه الوند چيز ديگري بود.
سرسره بازي نه به مدل پيست ديزين با آن چوبهاي اسکي گرانقيمت و يا تيوب بادکرده بلکه روي تکه پلاستيکي که سوارش مي شديم و با سرعت سر مي خورديم پايين و بعد بدو بدو برمیگشتیم بالا و دوباره از اول.
در يکي از همين سرخوردنها که به اتفاق همسر انجام داديم چيزي نمانده بود پاي هر دويمان بشکند. من که پايم هنگام ترمز کردن در برف گير کرد و به شدت پيچ خورد. در مورد خانم همسر هم که پس از ترمز کردن ما، خواهرزاده ايشان در حال سر خوردن با سرعت کوبيدند به پاي خاله جانشان و بدین ترتیب هردو از ادامه سرسره بازی محروم شدیم.
اما اين اتفاقات هم چيزي از لذتهاي آن برف و سرسره بازي کم نکرد و مقرر گرديد که سال دگر سيزده بدر باز هم همانجا برگزار شود.

من اعتراض دارم. من اعتراض دارم به اين نحوه انتخاب شدن نمايندگان. من اعتراض دارم و نمي توانم نگويم. من اعتراض دارم به خريدن راي مردم با شام و ناهار و مرغ و چلوکباب و ساندويچ. من اعتراض دارم به پيش خريد راي طايفه ها با پرداخت وجه نقد به سران آنها. من اعتراض دارم به نمايندگاني که ثبت نام مي کنند به صرف اينکه پولي گرفته و به نفع کسي کنار بروند. من اعتراض دارم به توزيع برنج و روغن و ... براي کسب راي.
من بيش از همه به مردمي که آراي خود را به پشيزي مي فروشند اعتراض دارم.
من به قانون انتخاباتي که اجازه چنين خرید و فروشهایی را مي دهد اعتراض دارم.
من اعتراض دارم ولي کو گوش شنوا؟ يادم نبود آن نيمچه گوش شنوا را هم در يکي از همين دست انتخاباتها کنديم و انداختيم دور.

در یکی از همین روزهای تعطیلات نوروزی، انیمیشن وطنی فریدون و ضحاک از تلویزیون به نمایش گذاشته شده بود. اگرچه از لحاظ هنر پویانمایی بسیار ضعیف ساخته شده بود ولی به دیدنش می ارزید. ما هم دیدیم و کلی هم کیف کردیم. در اثنای تماشای این برنامه آقای پدر هم کمی با ما همراه شد و تا فهمید موضوع فریدون و ضحاک است ابیاتی با این مضمون برایمان خواند (که بنده هم ازبر فرمودم):
فریدون فرخ، فرشته نبود        ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
ز داد و دهش یافت آن نیکویی    تو داد و دهش کن فریدون تویی
این دو بیت در آخر برنامه به عنوان حسن ختام توسط راوی نیز خوانده شد.

چند روز قبل: درگیری سرمربی صباباتری با فریدون فضلی
امروز: يحيي گل محمدي سرمربي تيم فوتبال صباباتري شد
دست مریزاد به کمیته انضباطی باشگاه صباباتری که خیلی سریع با این مسئله برخورد کرد. البته شاید دلشون از جای دیگه ای پر بوده، اینجا خالی کردند!

علی آبادی: زمانى که مطالعه مى‌کردم که يک مربى بايد چه شاخصه‌هايى داشته باشد و دايى چه شاخصه‌هايى دارد، بيست‌وسه، بيست‌وچهار مورد بود که دايى همه آنها را داشت. متن کامل خبر
افکار عمومی: این دایی مگه با خدا لابی نکرده بود؟!
علی دایی: ببخشید آقای علی آبادی! به قولی، مگه قرار نشد صداشو درنیاری!
کفاشیان: این هم از هنرهای فدارسیون جدیده که به صورت سکرت با سازمان در تعامل بوده!

پ.ن. : ضيافت شام کارخانه سايپا با حضور دايي، علي آبادي و بذرپاش

روزي که از تيم ملي کنار گذاشته شد بازگشتش با عنوان سرمربيگري، ساده ترين پيش بيني بود که مي شد انجام داد. اما به اين سرعت؟ نه! پيش بيني اين يکي ديگر خيلي سخت بود. شايد به قول خودش لابي قويتري نسبت به ساير گزينه ها داشته است. يا به قول علي کريمي باز هم خدا او را بغل کرده است.
گذشته از اين بحثها که چرا اين شد و چرا آن نشد، اکنون آن مرد سيبيلوي قدبلند (روزگاري بکن بائر او را اينگونه خطاب مي کرد) سرمربي تيم ملي است. مهمترين خصوصيت او هم جاه طلبي بي حد است، عنصري که در مربيان دهه اخير همچون جلال طالبي، بلاژويچ، برانکو، شاهرخي و قلعه نويي کمتر به چشم خورده است و صعود به جام جهاني و يا قهرماني آسيا اوج آمال و آرزوهايشان بوده که البته تنها در يک مورد آن هم صعود به جام جهاني 2006 در بقيه موارد جملگي ناکام بوده اند.
اما اگر در مقام انتقاد از سرمربي جديد تيم ملي برآييم، نقطه ضعف هاي قابل تاملي هم خواهيم يافت. از جمله آن که به شدت انتقادناپذير بوده و در پاسخ به خبرنگاران و کارشناسان از خونسردي لازم برخوردار نيست تا جايي که در برخي موارد کار به زد و خورد و ناسزاگويي هم کشيده شده است. اما موضوع نگران کننده تري که پس از شنيدن نام علي دايي به عنوان سرمربي تيم ملي به ذهن متبادر مي گردد، تشکيل دوباره ليست هاي سياه است. کم نيستند بازيکناني که آقاي سرمربي بخواهد با آنها تسويه حساب کند که البته در برخي موارد شايد به سود فوتبال ما باشد زيرا احتمالا جواناني از دل ليگ جايگزين برخي از لژيونرهاي تاريخ مصرف گذشته خواهند شد.
با تمام انتقاداتي که به علي دايي وارد است اما انتخاب فرد شناخته شده اي مانند او گام بلندي به جلو خواهد بود. چه اينکه انتخاب وي اگر هيچ نداشته باشد به خاطر مناسبات بين المللي اش تيم ملي را از اين حالت انزوا خارج خواهد کرد و مجبور نخواهيم بود هر بار با امثال کاستاريکا ديدار تدارکاتي برگزار کنيم.
و انشاالله هرگز مباد آن روز که تماشاگران دوباره او را به انجام حرکات موزون دعوت کنند.