یکی از محاسنی که جام جهانی 2010 برای من داره اینه که پس از مدتها با خیال راحت می تونم یه دل سیر جام جهانی نگاه کنم! دوره های قبلی همیشه یه گرفتاری هایی بود. مثلا همین 2006، خدمت مقدس سربازی رو داشتم می گذروندم، دوره های قبل ترش هم که تو امتحانات پایان ترم بود و مجبور بودیم درس و مشق رو بی خیال بشیم و فوتبال ببینیم! چقدرم که عذاب وجدان داشتیم!!
یه تفاوت بزرگ این جام جهانی با جامهای قبلی هم اینه که اولین جام جهانی زندگی مشترکمون است. البته از لحاظ فوتبالی، تفاهممون نزدیکای صفر کلوینه! همین باعث میشه که کری خوندن شدت بگیره و لذت جام جهانی دوچندان بشه!
از اونجایی که به لیست کردن نکته ها علاقه وافری دارم، یه سری نکته هم در مورد جام 2010 بگم:
- به نظرم بازیهای برزیل-پرتغال، برزیل-ساحل عاج و کره جنوبی-آرژانتین بازیهای زیبایی خواهند بود ولی بازی هلند و دانمارک می تونه قشنگ ترین بازی دور مقدماتی باشه فقط حیف که ساعتش یه وقتیه که سر کارم
- بازیهای قبلی که در آفریقای جنوبی بود ( فکر کنم جام کنفدراسیون ها) این تماشاگرای آفریقایی انقدر بوق می زدند که اعصابت به هم می ریخت، امیدوارم جام جهانی اونجوری نباشه، چون تحمل صدای خیابانی به اندازه کافی اعصاب پولادین میخواد، به بوق هم آغشته بشه که دیگه واویلا.
- یکی از معایبِ این که ایران نرفت جام جهانی اینه که نصف تحلیل ها و گزارش ها آه و حسرت برای عدم حضور ایران در جام جهانی خواهد بود.
- با وجود اینکه همیشه از برزیل متنفر بوده و هستم، ولی این دوره به نظر تیمش خیلی خوب میاد! امیدوارم ساحل عاج و پرتغال حذفش کنند :دی
- تیم های خوبی مثل ترکیه، روسیه و رومانی هم جاشون خالیه.
پ.ن. : یه حسن جام جهانی هم اینه که این وبلاگ رو از لای تار عنکبوت ها درش میارم!
به قلم
موج
در تاریخ
Monday, June 07, 2010 -
23:38
3
نظر
این مارادونای نچسب باعث شده که تیم آرژانتین از چشمم بیفته و این دوره، جزو معدود دوره هاییه که ابتدا به ساکن طرفدار هیچ تیمی نیستم و منتظرم که یه دور بازی کنند و بعد اعلام موضع کنم. بالاخره جام جهانی بدون کری که نمیشه!
از سال 1990 هم که جام جهانی رو جدی تعقیب می کنم، به ترتیب طرفدار این تیم ها بودم:
1990: آلمان غربی؛ در نهایت هم قهرمان شد
1994: ایتالیا؛ در نهایت نایب قهرمان شد
1998: آرژانتین؛ دور یک چهارم توسط هلند و گل زیبای دنیس برگ کمپ حذف شد
2002: آرژانتین؛ همون دور مقدماتی حذف شد
2006: آرژانتین؛ در دور یک چهارم توسط آلمان و در ضربات پنالتی حذف شد
2010: قطعا برزیل نیست ;)
از رتبه هایی که تیم های محبوبم در دوره های مختلف کسب کردند، سیر صعودی دانش فوتبالم کاملا مشهوده :دی
توی جامهای مختلف هم یه سری بازیکن محبوب داشتم که یادآوری اش بد نیست:
1990: لوتار ماتیوس، 4 گل
1994: روبرتو باجو، 5 گل
1998: باتیستوتا، 5 گل
2002: باتیستوتا، یک گل
2006: زیدان، 3 گل
2010: فکر کنم کریس رونالدو! ولی حیف که تو تیم پرتغاله
به قلم
موج
در تاریخ
Sunday, June 06, 2010 -
02:03
2
نظر
- باز این علی دایی یه موفقیت نصفه و نیمه کسب کرد، دور برداشت. ادعای قهرمانی در سه جام برای سال آینده داره!
- من به شخصه از تماشاگرانی که دیروز به شدت علی دایی رو تشویق کردند و باعث تثبیت جایگاهش در پرسپولیس شدند تشکر می کنم. حالا چرا؟ اصولا اعتقاد دارم که علی دایی نشون داده که در عرصه مربیگری، همیشه اول کار رو خوب شروع می کنه ولی بعدش کار تیم رو می سازه. حالا بعد از این که شکست بخوره، همین تماشاگرها هر چقدر هم زور بزنند و تشویقش کنند به حرکات موزون، فایده ای نخواهد داشت و تا همه شون رو دق مرگ نکنه از این تیم برو نیست که نیست.
- باز جای شکرش باقی که فرهاد کاظمی قهرمان نشد. صد رحمت به علی دایی!
- یکی به این خیابانی بگه به خدا سپهر حیدری به جز زدن گل قهرمانی پرسپولیس در دقیقه 96 مقابل سپاهان، خدمات دیگری هم برای پرسپولیس ارائه داده. یعنی الان دو ساله که هر بازی تا چشمش به سپهر حیدری می افته اینو میگه!
به قلم
موج
در تاریخ
Tuesday, May 25, 2010 -
00:08
1 نظر
سالها پیش اون موقعها که تلویزیون ممد هاشمی رو تماشا می کردیم، یه بار یه فیلم هندی نشون داد که یکی از بخش های اون هنوز هم در ذهنم هست.
ماجرا از این قرار بود که یه مهندسی چون نتونست کار پیدا کنه رفت و شد کارگر یه کارخونه نساجی. یه روزی زد و یکی از دستگاهها خراب شد. مدیر کارخونه اومد و گفت کی می تونه اینو درست کنه، مهندس فیلم ما هم گفت: من! یه چکش از تو کیفش درآورد و یه ضربه زد به دستگاه و دستگاه راه افتاد. حالا داشته باشید دیالوگ بعدش رو:
مدیر: بابت این کار چقدر میخوای؟
مهندس: 1000 روپیه!
مدیر: 1000 روپیه؟ بابت زدن یه چکش، 1000 روپیه؟
مهندس: اون یه چکش فقط یه روپیه میشه ولی اینکه اون یه چکش رو کجا باید زد، میشه 999 روپیه!
علیرغم هندی بودن فیلم، ولی انصافاً نکته اش هندی نبود!
به قلم
موج
در تاریخ
Wednesday, May 12, 2010 -
03:54
0
نظر
اصولا ما ایرانیها جوگیرهای خوبی هستیم.
با یه دونه مدال المپیاد جهانی، میگیم ما باهوشترین آدمهای روی زمینیم! با هزار تا سلام و صلوات یه ماهواره می فرستیم هوا، بعد میگیم ما فضا رو تسخیر کردیم! و دهها مورد دیگه
چند روز پیش، تلویزیون ضرغامی گزارشی از باغ لاله های گچسر نشون می داد. از هر کی گزارش می گرفت همینجور به به و چه چه می کرد تا بالاخره کار به جایی رسید که یه بنده خدایی هم که مثلا دنیا دیده بود گفت هیچ جای دنیا همچین چیزی ندیده!!
آخه درسته که ما نخوردیم نون گندم ولی دیدیم که دست مردم! اصلا می دونید چرا تیم ملی فوتبال هلند رنگ لباسش نارنجی است؟ چون کشور هلند به سرزمین لاله های نارنجی مشهور است. محض مقایسه، یه چند تا تصویر از باغهای لاله هلند و باغ لاله گچسر رو می تونید اینجا و اینجا ببینید.
راست گفتند که آدمو سگ بگیره ولی جو نگیره!
به قلم
موج
در تاریخ
Friday, April 30, 2010 -
23:19
1 نظر
دیروز پس از یه وقفه نسبتا طولانی، دوباره پا به توپ شدم، همین!
پ.ن. : در دومین هفته حضورم در اون فوتبال کذایی، مصدوم شدم.
این هم آخر و عاقبت کیلوهای اضافه!
به قلم
موج
در تاریخ
Saturday, January 16, 2010 -
23:29
1 نظر
پارسال همین موقع ها بعد قهرمانی قرمزها یه پستی نوشتم با عنوان "من و پرسپولیس و سپاهان". بعد از رتبه سیزدهم پارسال اصلا فکر نمی کردم یه سال بعد باید یه پست بنویسم با عنوان "من و استقلال و ذوب آهن".
دیروز طبق معمول کلی طول کشید تا حاجی رو وسوسه کنم که زودتر راه بیفتیم بریم خونه! همین شد که 10 دقیقه اول بازی رو تو ماشین حاجی با رادیو گوش کردیم. بهترین خبر می تونست این باشه که فولاد به ذوب آهن گل زده که اتفاقا توی همون 10 دقیقه رادیویی بازی این مهم به وقوع پیوست. حس خوشحالی همراه با اضطراب شدید. از ماشین پیاده شدم و در چشم به هم زدنی خودم رو رسوندم خونه و پای تلویزیون! همونجور با لباس رسمی میخ تلویزیون شدم. تنها پرسپولیسی خونه ما هم که خودش رو زده بود به خواب! حیف من که پارسال اون همه بهش روحیه دادم، یادم باشه بازی جام حذفی شون با سپاهان جبران کنم.
و بالاخره دقیقه 42 نیمه اول فابیو جانواریو جام رو از اهواز موقتا آورد مشهد. استرس در حد تیم ملی!
نیمه دوم تا دقیقه 71 روی ابرها بودم که یهو صدای شبکه 3 ضعیف شد! معلوم بود تو بازی اهواز یه اتفاقی افتاده و میخوان سوییچ کنند رو تصویر اون بازی! من هم که تقریبا هر 10 ثانیه یه بار از 3 به 2 و از 2 به 3 کانال رو عوض می کردم، می دونستم چند ثانیه پیش ذوب آهن داشت حمله می کرد! هنوز نشون نداده بود که کدوم تیم گل زده ولی معلوم بود که ذوب آهن کار رو به تساوی کشونده! باز هم روز آخر، قهرمانی از دست استقلال پرید! قلعه نوییِ هکتور کوپر! فولادیهای بی عرضه! همین اراجیف رو داشتم تو ذهنم مرور می کردم که به 3 دقیقه نکشید که مجید کامپیوتر خودش رو ثابت کرد، فولاد 2 ذوب آهن 1. چرخش 180 درجه ای در تفکرات من. چه عجب استقلال روز آخر کم نیاورد! قلعه نویی همیشه قهرمان! اهوازیهای با غیرت!
چند دقیقه بعد فولاد گل سوم رو هم زد، جام در یک قدمی استقلال بود. در همین حین یه پنالتی هم به نفع استقلال گرفته شد. قهرمانی دیگه تثبیت شد! ولی وااااای! باز این آرش بحرانی میخواد بزنه! عجیب ترین پنالتی که تو عمرم دیده بودم رو زد! از پنالتی گل محمدی مقابل چین هم بدتر بود. تا دقیقه آخر داشتم حرص می خوردم و بد و بیراه به آرش می گفتم!
فولاد 4، ذوب آهن 1، مجید جلالی رو جو گرفته، شدیدا داره فوتبال پاک رو می کنه تو چش خیلی ها! دقیقه 90 ضربه کاشته خطرناک برای پیام! اگر گل می شد آرش رو همونجا وسط زمین چالش می کردند. گل نشد! دو دقیقه آخر هم به جنگ و دعوا گذشت و سوت پایان!
رنگ لیگ هشتم آبی شد! استقلال قهرمان! مجید کامپیوتر ناجی استقلال! مجید متشکریم، مجید متشکریم!
پ.ن.: لیگ هشتم تمام شد ولی چند نفر باید بی خیال چند چیز بشوند:
- علیزاده بی خیال استقلال
- آرش برهانی بی خیال پنالتی
- فوتبال ایران بی خیال مایلی کهن
- قلعه نویی بی خیال بارسلونا و بایرلورکوزن
به قلم
موج
در تاریخ
Sunday, April 26, 2009 -
22:19
0
نظر
آیا مایلی کهن هم مثل علی دایی با خدا لابی کرد؟
آیا علی دایی که بعد از برکناری اش گفته بود نفر بعدی مایلی کهن است همینجور شانسی یه حرفی زده است؟
آیا علی آبادی هیچ نقشی در حضور مایلی کهن نداشت؟
آیا سرمربیان تیم ملی را قبلا در تیم سایپا در آب نمک می خوابانند؟
آیا همان کسی که مدیرعامل سایپا را مشخص کرده، سرمربیان تیم ملی را هم دیکته می کند؟
آیا اگر تیم ملی، کره شمالی و امارات را دم انتخابات ریاست جمهوری ببرد خیلی خوش به حال بعضی ها نمی شود؟
...
آیا سیاست پدر و مادر ندارد یا اینکه ما دوباره دچار توهم توطئه شده ایم؟
به قلم
موج
در تاریخ
Tuesday, April 07, 2009 -
03:05
0
نظر
ديشب رنگ رخساره عادل کاملا خبر مي داد از سر درون. صورت گريم نکرده اش حکايت از آن داشت که قبل از برنامه، آنقدر در جلسات بازجويي و کلاس هاي توجيهي شرکت کرده که فرصتي براي اينکارها نبوده! با بي حوصلگي هر چه تمامتر مسابقات ليگ را به صورت جويده جويده پخش کرد و به هنگام خداحافظي هم گفت: "اگر عمري باقي بود و بر روي اين صندلي باز هم بتوان از حق و حقانيت دفاع کرد، هفته آينده هم در خدمتتان خواهيم بود". عادل جان! فکر نمي کني جايي که يک مسابقه پيامکي را برنمي تابند، صحبت از دفاع از حق و حقانيت، به قول خودت زيادي "روياپردازانه" است؟!
تو آن وقتي گور برنامه را کندي که صفايي فراهاني را به عنوان مهمان آوردي تا در عرض دو ساعت تمام ناتواني هاي مافياي حاکم بر ورزش را به رخ شان بکشد. بدجوري عقده شده بود برايشان، بالاخره پس از يک سال عقده گشايي کردند.
دلمان نمي آيد که بگوييم برو اما مواظب باش که با ماندنت مورد سو استفاده سياسي قرار نگيري چون اگر قضيه بيخ پيدا کند همين روزهاست که آقاي فرصت طلب از آب گل آلود ماهي گرفته، نامه اي خطاب به زيردستان بنويسد و آنها را از برخورد با برنامه مردمي تو برحذر دارد و منت بر سر تو و ما بگذارد که ديديد من چقدر خوبم!
راستي بگذار خيالت را هم از طرف خودمان راحت کنم. اين مردم کوفي صفت (خودمان را مي گويم) که ميليون ميليون پيامک نثارت مي کنند به وقتش بدجوري تنهايت مي گذارند. فردا که بخواهند در برنامه ات را تخته کنند اصلا چشم اميد به طرفدارانت نداشته باش! حمايت ما در حد همان دو تا پيامک و 4 تا وبلاگ است، جاهايي که احساس مي کنيم دست کسي به ما نمي رسد. ديشب از آن همه دوست و آشنا و کارشناس و ... فقط نصيرزاده و حاج رضايي مانده بودند، تنها کساني که دستشان زير سنگ سازمان نبود. دوستانت که اينگونه اند از ديگران هيچ انتظاري نداشته باش. اين نبرد را تنها بايد به سامان برساني.
به قلم
موج
در تاریخ
Monday, January 19, 2009 -
23:29
0
نظر
پس از سالها پشت گوش انداختن، بالاخره امروز دارم میرم برای گرفتن گواهینامه رانندگی ثبت نام کنم!
به قلم
موج
در تاریخ
Sunday, January 18, 2009 -
02:25
0
نظر
« بريد! بريد و بذاريد يه نفس راحت بکشيم! »
کی با شما بود حالا؟ اصلا شما اگه ريگي به کفشتون نيست چرا به خودتون گرفتيد؟
پ.ن: ديشب در قسمت سوم سريال آخرين دعوت (87/10/23) يکي از بازيگرها جمله اي گفت بسي پر مغز: " فحش رو بذار زمين، صاحبش مياد ورش ميداره".
به قلم
موج
در تاریخ
Tuesday, January 13, 2009 -
00:18
0
نظر
دیروز از میوه فروشی سر کوچه رییس جمهورینا یک کیلو سیب و یک کیلو انار را خریدم 5700 تومان! پس از گذشت یک روز، آمپر همچنان روی هزار!
به قلم
موج
در تاریخ
Saturday, December 27, 2008 -
20:48
0
نظر
با این وضعی که من دارم این وبلاگ رو آپدیت می کنم، بهتره که کرکره اش رو بکشم پایین!
به قلم
موج
در تاریخ
Monday, November 17, 2008 -
22:16
0
نظر
معمولا روزهاي جمعه ساعت يازده - به دلیل نبود برنامه اي بهتر - برنامه ورزش و مردم رو تحمل ميکنم ولي جمعه اي که گذشت (87/06/29) نکته اي در اين برنامه ديدم که در هيچ برنامه ورزشي علي الخصوص برنامه دوست داشتني نود مشابه آن را نديده بودم.
علي دايي - قلدر این روزهای فوتبال ما - مهمان برنامه بود و بهرام شفيع مجري ازلي و ابدي برنامه ورزش و مردم هم سوالاتي از سرمربي تيم ملي مي پرسيد. کمي که دقت ميکردي مي شد فهميد که تمام انتقاداتي که به علي دايي وارد بود در اين برنامه مطرح شد اعم از تعطيلي بيش از حد ليگ، عدم دعوت از کريمي و مهدوي کيا، اختلاف با قلعه نويي و درگيري با خبرنگاران به دليل عدم خويشتنداري سرمربي و سوالاتي از اين دست؛ اما علي دايي برنامه ورزش و مردم 180 درجه با علي دايي برنامه نود و کنفرانسهاي مطبوعاتي تفاوت داشت. نه خبري از درگيري بود نه خبري از تهديد و نه خبري از توهين و عصبانيت و ...! حتي در مواردي مجبور به عذرخواهي نيز شد (مشخصا در مورد خبرنگاران). عادل فردوسي پور و امثالهم جايزه دارند اگر بتوانند سرمربي تيم ملي را - فقط در يک مورد نه بيشتر - مجاب به عقب نشینی کنند، عذرخواهي پیش کش!
اگر چه آقاي شفيع هميشه به عنوان يک مجري نسبتا ضعيف که در اکثر مواقع با مزه پراني هاي بي مورد بحث ها را از حالت جدي خارج مي کند در ذهن من نقش بسته اما نحوه پرسيدن سوالها و بازخواست از افرادي چون سرمربي تيم ملي توسط ايشان مي تواند الگوي خوبي براي خبرنگاران و مجريان ورزشي ما باشد.
به قلم
موج
در تاریخ
Saturday, September 20, 2008 -
00:31
0
نظر

مي دونيد تصویر بالا مربوط به چيه؟
آره منم مي دونم خيلي سياهه ولي اگه يه کم فشار بياريد به مردمک چشمتون شايد يه چيزايي ببينيد! باز هم نشد؟ يعني شما هم نمي بينيد؟! خوب پس چشم هاي من سالمه! فکر کردم فقط من نمي بينم!
بذاريد بگم چيه! اين سفره شام خونه ما در چند شب گذشته است وقتي که برق دقيقا سر ساعت شام قطع ميشه! چون ما هم مثل خيلي هاي ديگه در زمينه قطعي برق در پايتخت يه کم نديد بديد هستيم، هيچگونه وسيله روشنايي اضطراري براي اينگونه مواقع تهيه نکرديم! در اينگونه مواقع تازه ميفهمي که نور Lcd گوشي موبايل چه نعميته و براي تعيين مختصات اوليه و محاسبه فاصله از وسايل مختلف سر سفره، چقدر به درد مي خوره!
به قلم
موج
در تاریخ
Tuesday, August 26, 2008 -
00:03
0
نظر
یکی از دوستان قدیمی چند روز پیش می گفت: "انقدر فوتبالی ننویس، همه که مثل تو فوتبال دوست ندارند!" ولی چه کنیم که ما رو با کش بستند به فوتبال؛ تا ولمون کنند سریع میایم سمت فوتبال. اخیرا هم که درگیری لفظی علی دایی و امیر قلعه نویی کلی سوژه شده و نمیشه به راحتی از کنارش گذشت.
ماجرا از آنجا آغاز شد که علی دایی پس از دعوت از دو بازیکن اصلی تیم استقلال - حسین کاظمی و طالب لو - اعلام کرد که این بازیکنان را برای بازیهای لیگ در اختیار باشگاه نخواهد گذاشت. دست بر قضا تیم استقلال هم در عدم حضور این دو بازیکن مقابل تیم پگاه با شکست مواجه شد که همین امر باعث شدیدتر شدن درگیری های لفظی بین دو مربی گردید.
خلاصه ای از مصاحبه های چند روز اخیر این دو مربی و اظهار محبت شان به یکدیگر:
پنجشنبه 17 مرداد 1387 - علي دايي:
به هيچ عنوان به بازيكنان اجازه نمى دهم از اردوى تيم ملى خارج شوند. متن کامل مصاحبه
شنبه 19 مرداد 1387 قبل بازی با پگاه - قلعه نويى:
دايى مى توانست به جاى اين ۲ بازيكن از بازيكنان ديگرى دعوت كند. كاظمى مقابل فلسطين بازى نكرد. اصلاً از دايى انتظار نداشتم كه بازيكنان را در اردو حبس كند و آنها را تهديد به كنار گذاشتن از تيم ملى كند. متن کامل مصاحبه
شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۸۷ بعد از باخت مقابل پگاه- قلعه نویی:
از علي كفاشيان گلايه دارم كه چرا تيم ملي، حسين كاظمي و وحيد طالب لو را در اختيار ما قرار نداد. وحيد طالب لو براي ديدار هاي حساس تيم ملي دعوت نميشود؛ اما براي مسابقه با فلسطين او را به تيم ملي مي برند. زماني كه من سرمربي تيم ملي بودم نه ليگ را تعطيل ميكردم و نه بازيكنان را از حضور در تيم هاي باشگاهي محروم مي كردم. متن کامل مصاحبه
دوشنبه 21 مرداد 1387 - علی دایی:
بعضي ها طاقت شکست را ندارند و باخت را گردن نمي گيرند.به نظر من تيمي که متکي به يک يا دو نفر باشد،تيم نيست. آقايان تا ديروز گله مي کردند که چرا بازيکنانشان دعوت نمي شوند،اما حالا ايراد مي گيرند. چرا در بازي قبلي که استقلال پيروز شد،گفتند اين نتيجه دوازده کيلومتر دويدن در ترکيه بود،اما حالا باخت را گردن من مي اندازند. استقلال متعلق به قلعه نويي نيست و براي همه مردم و مربياني از جمله حجازي است. متن کامل مصاحبه
دوشنبه 21 مرداد 1387 - قلعه نويي:
آقاي دايي! به شما ارتباطي ندارد که استقلال متعلق به چه کسي است. اگر دایی راست مي گويد،خودش هم در يک بازي حساس تيم ملي از جواد نکونام استفاده نکند تا معلوم شود غيبت یک بازيکن چه تاثيراتي خواهد گذاشت. یکي از دلايل در جا زدن تیم ملی همين آقاي دايي بود که بايد شش،هفت سال پيش فوتبال را کنار مي گذاشت. بزرگترين هنر دايي فراري دادن تماشاگران بوده است. همه ناراحتي اين آقا به خاطر اين است که بنده از تيم ملي خطش زدم. سايپايي که خود اين آقا بسته بود و تمرينات و بدنسازي آن را از اول تا آخر تحت نظر داشت در ليگ يازدهم شد؛چرا درباره اين موضوع به مردم توضيح نمي دهند؟ اردوهاي 20 روزه ديگر در دنيا منسوخ شده است،اما اين آقا که از اين مسائل اطلاعاتي ندارد تيم را 20 روز به اروپا برد. متن کامل مصاحبه
اگر شما به عنوان یک شخص بی طرف بخواهید در مورد این ماجرا قضاوت کنید، حق را بیشتر به کدام یک از این دو مربی خواهید داد؟
برای مشاهده نظرسنجی کمی صبر کنید.
درهمین زمینه بخوانید:
۲۰ بازيكن در تيم ياران دايى!
تمامیت فوتبال ایران فدای بازیهای بی ارزش غرب آسیا!
انتقاد شديد افشين قطبى از علي دايي
احدي: بازيكنان به جاي تيم ملي بايد در باشگاهها آماده شوند.
مجید جلالی: حق با علي دايي است.
محمد مايلي کهن: زمان من تيم ملي به خاطر اضافه بار،دير به ايران نمي رسيد.
پ.ن. :
چهارشنبه 23 مرداد 1387 - علی دایی:
حقيقتاً وقتي اين حرف ها را مي شنوم خنده ام مي گيرد چرا كه همه مي دانند كه من بعد از جام جهاني قصد بازي كردن در تيم ملي را نداشتم و اگر اين آقا (قلعه نويي) گفته كه علي دايي را از تيم ملي خط زدم اجازه بدهيد به همين حرفها خوش باشد. متن کامل مصاحبه
خداد عزیزی: دايي ميترسد كه موقعيتش را در باشگاه سايپا از دست بدهد.
به قلم
موج
در تاریخ
Monday, August 11, 2008 -
23:18
0
نظر
گوش شيطان کر، چشمم کف پای فدراسیون، امسال بر خلاف سالهاي گذشته، ليگ برتر فوتبال به موقع و سر موعد مقرر حتي زودتر از ساير کشورها آغاز خواهد شد. از امروز تب فوتبال دوباره ما را فرا خواهد گرفت تا شاید بتوانیم در هیاهو و هیجانات این ورزش جذاب، مشکلات روزمره مان را به فراموشی بسپاریم.
تازه امسال یک فرق اساسی با سالهای گذشته دارد که تبمان را دو چندان می کند، آن هم اینکه هم آبی ها و هم قرمزها آسیایی هستند. پس از آن ماجرای کذایی عدم ارسال لیست، دلمان بدجوری لک زده برای بازیهای آسیایی. امسال هم که استقلال و پرسپولیس در فصل نقل و انتقالات خوب یار جمع کرده اند و این جور که پیداست رقابت سنگینی خواهند داشت و این یعنی باز هم هیجان بیشتر!
پ.ن. : عاجزانه از بابابرقی عزیز خواهشمند است در زمان پخش فوتبال به ما رحم کرده، برق را قطع نکنند!
به قلم
موج
در تاریخ
Monday, August 04, 2008 -
00:48
0
نظر
چقدر مطلب هست امروز واسه نوشتن. درگذشت خسرو شکیبایی، افتضاح به بار آمده از لغو بازی ها تدارکاتی تیم ملی فوتبال، زمزمه هایی مبنی بر تاسیس دفتر حافظ منافع آمریکا در ایران و ...!
اما امروز این پست رو فقط و فقط به افتخار پدر شدن دوست عزیزمون آن هم دقیقا در روز پدر، می نویسم. اگر چه تا روز پدر شدنش هیچکی هیچی نمی دونست و تازه بعدشم از طریق وبلاگش فهمیدیم ولی شیرینی رو که بده همه مون یادمون میره!
روز پدر بر این "تازه پدر" مبارک! امیدواریم حداقل روز عروسی آقا مانی (ابن سینا) رو یادش نره به ما خبر بده!
به قلم
موج
در تاریخ
Friday, July 18, 2008 -
23:15
0
نظر
اگر چه دوست ندارم در حوزه هایی که تخصص و شناخت کافی ندارم - مخصوصا سیاست - وارد شوم ولی برای عوض شدن حال و هوای وبلاگ بد ندیدم به نکته ای اشاره کنم.
اگر مثل اینجانب از بینندگان همیشگی تلویزیون ایران باشید احتمالا طی دو سه ماه گذشته متوجه شده اید که صدا و سیما در بسیاری از برنامه های سیاسی و غیر سیاسی و با عناوین مختلف از دکتر ولایتی - وزیر اسبق امور خارجه - به عنوان مهمان و کارشناس استفاده می نماید.
به نظر شما علت بالا رفتن ناگهانی فرکانس حضور ایشان در برنامه های تلویزیونی، انتخابات سال آتی نیست؟
به قلم
موج
در تاریخ
Sunday, July 13, 2008 -
23:03
0
نظر
طی یک اقدام انقلابی قالب وبلاگ رو عوض کردم! فعلا شده اینی که الان می بینید. شاید بعدا تغییرات دیگری هم درش ایجاد کنم.
به قلم
موج
در تاریخ
Tuesday, July 01, 2008 -
07:12
0
نظر


